۳/۲۵/۱۳۹۰

درباره سکولاریسم و فاجعه انسانی در لیبی، ( تجاوز جنسی به صدها زن جلوی چشم خانواده‌هایشان)


گزارش تکان دهند آسوشیتدپرس از وقوع یک فاجعه انسانی در لیبی، حکایت از تجاوز جنسی به صدها زن در نزد خانوادهایشان دارد. از ده هزار زن مورد پرسش قرار گرفته 259 زن، توسط نیروهای شبه نظامی وفادار به معمر قذافی مورد تجاوزات جنسی خشونت بار قرار گرفته اند.


 تجاوز به عنف در طول قرن ها به عنوان یک سلاح مبتذل و معمول در جنگ به کار می رود. 


در قسمتی از این گزارش زنی که مورد تجاوز قرار گرفته چنین می گوید: ابتدا آنها دست و پای شوهرم را با طناب بستند و سپس در مقابل چشمان شوهر و برادر شوهرم به من تجاوز کردند و بعد شوهرم را کشتند.

یکی دیگر از زنان اهل مصراته چنین گفته است: شبه نظامیان در مقابل چهار فرزندم به من تجاوز کردند و سپس خانه مان را به آتش کشیدند. من به همراه فرزندانم تلاش کردیم از طریق یکی از بنادر به کشور دیگری فرار کنیم اما با شروع درگیری و بمباران، فرزندانم را در میان آتش، دود و خمپاره گم کردم.
روانپزشک معالج در مورد آنان می گوید: برخی از این زنان به جنون حاد یا همان «توهم» مبتلا شده اند، تعدادی نیز از افسردگی شدید رنج می برند؛ برخی دیگردر فکر اقدام به خودکشی هستند. حتی تعدادی از آنها مرگ خود را از خانواده هایشان خواستار شده اند. چرا که نمی خواهند خانوادهایشان متحمل این ننگ شرم آور باشند.


همچنین چند تن از آنان از سوی شوهرانشان رها شده اند و ترس از درمان، عواقب ناخوشایندی همچون طرد شدگی از سوی جامعه را برای آنان در پی خواهد داشت و در موارد بسیاری ترس از مجازات از سوی خانواده، آنان را به پنهان کاری وادار کرده است. آنها می ترسند مبادا در بیابان رها شوند و با مرگی دردناک مواجه گردند.



از نقش کثیف طرفداران حکومت قذافی در تجاوز به عنف خشونت بار به مادران، دختران و خواهران، نزد اعضای خانواده خود که بگذریم نحوه برخورد خانواده های سنتی با مادران و خواهرانی که تحت اجبار و بدون کوچکترین اراده ای مورد تجاوز قرار گرفته اند، غیر قابل درک است!!! 


چرا خانواده های بانوانی که مورد تجاوز قرار گرفته اند، به جای یاری رسانی به آنان، آنها را در بیابانها رها می کنند تا از گرسنگی بمیرند تا به اصطلاح لکه ننگ از خانواده هایشان پاک شود؟

چرا زنانی که نیاز به معالجه و یاری خانواده خود دارند باید از ترس رها شدن توسط خانواده هایشان این موارد را مخفی کنند؟

سوالی که از این گزارش برای من جالب است این است که چرا مردم لیبی که دهها سال در یک حکومت دیکتاتوری چپ مارکسیستی و به نوعی سکولار، زندگی کرده اند از چنین تعصبات کوری برای برخورد با این مسائل جنسی برخوردارند؟ نقش یک حکومت غیر مذهبی برای پشت سر گذاشتن چنین تعصباتی چقدر است؟ 

اگرچه جامعه ایرانی خصوصا اقشار پایین دست اجتماع، شامل بسیار از افرادی که در روستاها و مناطق حاشیه ای زندگی می کنند از این حد خشونت برای برخورد با کسانیکه مورد تجاوز قرار گرفته یا به با میل خود اقدام به برقراری ارتباط جنسی با دیگران کرده اند، برخوردار نیستند اما همیشه باید به این موضوع توجه کرد که، چگونه می توان ریشه های تعصبات مذهبی، عرفی و سنتی در ایران را خشکاند؟

آیا تعصباتی این چنینی صرفا ریشه های مذهبی دارد؟
آیا وجود یک حکومت سکولار به تنهایی برای مقابله با چنین تعصباتی کافی است؟

جالب است بدانید بسیاری از ایرانیان سکولار و مارکسیستی که خود دایه مبارزه با تعصبات خشک مذهبی را دارند علیرغم سالها زندگی در کشورهای غربی و آمریکایی همچنان از چنین تعصباتی با درجات قابل توجه برخورداند!

کاوه شیرزاد
31/5/2011

بازگشت به دوران امام! بازگشت به دوران بیمارگونه خمینی است


خمینی واقعا یک دیکتاتور تمام عیار، بی سواد و بیمار بود
واقعیت این است که دوران طلایی امام بخوانید دوران جنگ، اعدام، شکنجه، نفرت پراکنی، زیبایی ستیزی، علم گریزی و . . . اگر شدیدا نفرت برانگیز نباشه اندک جذابیتی هم نداره!
خمینی بعد از قلع و قمع و کشتار مخالفین، همانند شاه دیکتاتور تنها کسانی رو حفظ کرد که در مقابل او دست بوسی کردند. 
البته او بعدها، به برخی از این افراد نیز رحم نکرد و آنها را نیز از دم تیغ گذراند، زندانی یا وادار به ترک ایران کرد.
این خوی دیکتاتورهاست!

اصلاح طلبها خوب است در شعارها یا اعتقاداتی که دارند، حتی بصورت تاکتیکی تجدید نظر کنند تا سایه دیکتاتوری دیگر بر سر خودشان و ایران نیافتد.
درباره فرهنگ دست بوسی در ایران این اسلاید شو را ببینید خالی از لطف نیست!


کاوه شیرزاد
26/5/2011

این فیلم ها تقلبیه! رسالت کارشناسی برای برخی از دوستان


باعث خجالته!

برخی از دوستان در خارج نشسته اند و هر فیلمی که از اعتراضات داخل می آید می گویند قلابیه!

به نظر من این دوستان ترس خودشون رو به مردم داخل ایران تعمیم می دهند و فکر می کنند چون خودشون با اینکه در کانون خطر نیستند ترسیدند!
 بنابراین مردم داخل ایران نیز ترسیدن و امکان ندارد چنین اعتراضاتی روی دهد!

وقتی ایراد گرفتن و نق زدن و هیچی رو قبول نداشتن به ژستهایی برای روشنفکربودن و واقع بین بودن تبدیل شود!
وقتی زیر سوال بردن برخی خبرها و عقاید به ارزشی تبدیل شود که می تواند خط شما و مردم عوام را مشخص کند!

یک عده هم می شوند کارشناس، کارشناسانی که به اصطلاح از مردم عوام فاصله دارند و همه چی را خیلی زود و سطحی قبول نمی کنند، به قول معروف آدمهای خوش خیال و سطحی نیستند! 

خدا به داد این ملت برسه تا از پس ژستهایی که هر چند وقت یکبار به سر قسمتی از مردم ایران می افته، بر بیایند!
به یاد کوروش بزرگ می فتم که می گفت: خدایا! این سرزمین را از سه چیز در امان دار، دروغ، دشمنی و خشکسالی 



آفرین به بچه های داخل که در این شرایط سخت همچنان چون کوه ایستاده اند 
25/5/2011
کاوه شیرزاد

آهنگ زیبا و پر معنایی از شاهین نجفی، وقتی که و . . .





"وقتی تویی و بغض طنز و طنز بغض آلود "
این آهنگ زیبا و تحسین برانگیز شاهین نجفی برای من مفاهیم ارزنده و قابل توجهی دارد.
ساختار شکنی در بیان برخی از کلمات و عبارت سانسور شده، به چالش کشیدن وضعیت ناهنجار جامعه ایرانی تنها قسمتی از مواردی است که کار او را برایم زیبا می کند. 
یاد عبارت هنر متعهد یا هنرمند متعهد در دوران ایدولوژی ها و آرمان گرایی نسلهاهای پیشین می افتم. 

البته نه هنر و هنرمندی که در خدمت یک جریان سیاسی یا یک ایدولوژیی خاص باشد بلکه به هنری که سودای به صدا درآوردن وضعیت درام جامعه ایرانی را در سر دارد و سعی می کند با نیش زدن و بشگون گرفتن، به او تکانی دهد. 

بنابراین بارها و بارها به این آهنگ گوش دادم و به آن فکر کردم. 
بعضی موقعها ، هنرمندان، روزنامه نگاران و . . .، سانسور شکنی یا هنجار شکنی می کنند، تا توجه ها را بخود جلب کنند، به قول معروف نان ساختار شکنی می خورند و برای قشر محدودی جذابیت سطح پایینی می آفرینند، در حالی که مطلب یا هنر آنها، از محتوی خالیست.

در مورد ساختار شکنی شاهین نجفی برای من چنین تصوری حاکم نیست ، مسائل مطرح شده در آهنگ او از محتوی خالی نیست و این بر ارزش کارش می افزاید. 


متن کپی شده این آهنگ رو از یک وبلاگ اینجا عیننا می گذارم:

وقتی کاندوم کاپوت بود، زشت بود، بد بود
وقتی سردار سپاه ،بدلی از ممد بود
وقتی که هروئین و سرنگ هدفمند بودند
وقتی که مسکن ها خودشون دردمند بودند
وقتی که جنگ نبود ،سقف سوراخ خونه زیر بمب باران بود
وقتی که جنگ نبود و مغزا زیر بمب باران بود
وقتی که دراکولا برای برادرم گشت بود
وقتی که مرکز دنیا برای من رشت بود
وقتی که انقلاب خم شد به خاوران رسید
وقتی که نامه های جمکران به جماران رسید
وقتی که زن هنوز زن نشده بود ،مادر بود
وقتی که دوست دوست خواهرم خواهر بود
وقتی که مقنعه ها هنوز لب شتری بودند
وقتی سواران حسین لات های موتوری بودند 

وقتی تویی و بغض طنز و طنز بغض آلود
وقتی تویی و یک گله عالم مردود
وقتی تویی و توبه و شعرهای دست به عصا 
وقتی تویی و فکر شاشیدن به این دنیا

وقتی که توت فرنگی و موز تو بهشت مجانی شد
وقتی که عشق بازی چشم و پستان پنهانی شد
وقتی که تام ،جری رو جر داد و تا آخر خورد
وقتی که فکر 18 ساله ام رو پریود یک دختر برد
وقتی که با مشکی رنگه عشقه پوک شدیم
دیدی چطور با دیاپازون های شکسته کوک شدیم
وقتی که یاد تو شرت و سجاده ام رو تر میکرد
وقتی که بیست سالگیم ،دم کوچتون خطر میکرد
وقتی که شاملو پا نداشت، معلم هزار پا بود
وقتی که نصرت روی میز نبود ،روی تخت تنها بود 

وقتی تویی و بغض طنز و طنز بغض آلود
وقتی تویی و یک گله عالم مردود
وقتی تویی و توبه و شعرهای دست به عصا
وقتی تویی و فکر شاشیدن به این دنیام

وقتی که اصلاح طلبی و رفورمیسم شبیه هم بودند
وقتی که انقلابی ها خم شدن یا که کم بودند
وقتی که ریش ها ،ته ریش و ریشه ها زیر تیشه شدند
وقتی که باکری و همت ها سیاست پیشه شدند
وقتی که فریدون اوردس کرد ،مرد
وقتی که بیست میلیون رای رو باد با خود برد
وقتی که عباها شکلاتی ،سفید ،زرد بودند
وقتی که آزاد بودیم و آزادی ها شکل درد بودند
وقتی که سینما کارگردانش باتوم دار بود
سینما نبود ،سیرک بود، پر از هدیه و گلزار بود 

وقتی تویی و بغض طنز و طنز بغض آلود
وقتی تویی و یک گله عالم مردود
وقتی تویی و توبه و شعرهای دست به عصا
وقتی تویی و فکر شاشیدن به این دنیام

وقتی که زن من و دختر تو و مادر شما یعنی داف
وقتی که رپ قی شد از گلوی هر لومپن الاف
وقتی که شبه مارکس روی سر دریدا بود
وقتی که دالی پشت بوم فریدا بود
وقتی که حسین کاخ سفید داشت ٬باراک شد
وقتی که نماینده ی ما تو آمریکا نایاک شد
وقتی که به سیاست خدیدیم و سیاست به ما خندید
وقتی که طنز پارازیت داشت ٬فرکانس ها گندید
وقتی حقوق بشر بازی و استراتژی بود
وقتی وطن کوروش و چلو کباب و نوستالوژی بود
وقتی که وقتی که اتفاق می افتاد
از پشت پرده کسی به ما بیلاخ نشان میداد 

وقتی تویی و بغض طنز و طنز بغض آلود
وقتی تویی و یک گله عالم مردود
وقتی تویی و توبه و شعرهای دست به عصا
وقتی تویی و فکر شاشیدن به این دنیام 

24/5/2011
کاوه شیرزاد

حرکات نمایشی فوق العاده دیدنی ( damien walters 09)

برای من که سالهای زیادی از دوران نوجوانی را صرف آموزش حرکتهای نمایشی کردم دیدن دهها باره این تصاویر نیز فوق العاده ، سرگرم کننده و جذاب است.


شاید اگر ما هم در گذشته امکانات بهتری داشتیم به این حد از آمادگی بدنی می رسیدیم.


یاد استاد سید محمد ابراهیمی افتادم که در بیابانها و باغها، مخفیانه به ما آموزش ووشو ( وبدو) می داد.


در آن زمان، آموزش ووشو ممنوع بود و ما تقریبا بطور مخفیانه آموزش می دیدیم و از اینکه یک ورزش ممنوعه انجام می دادیم به خود می بالیدیم و احساس غرور می کردیم.


دنیای زیبایی بود که برای من امروز فرسنگ ها دور است. 


این تصاویر رو ببینید و لذت ببرید



20/5/2011

۱۱/۲۶/۱۳۸۹

در مورد درخواست امروز مجلس برای اعدام موسوی و کروبی

به این فیلم نگاه کنید: 



روانشاسی این نوع حرکتها در مجلس چیست؟ 

مجلسی که منشاء قانونگذاری و یکی از سه قوای اعمال قدرت در کشور است چرا اینگونه رفتار می کند؟
جزء اینست که این مجلس فرمایشی قدرت انجام کاری را ندارد و به ناچار متمرکز بر حرکتهای اینچنینی است!

درخواست آنها گویی متمرکز بر قدرتی فراتر از مجلس، قوه قضاییه و . .  است و بر نقش فرمایشی بودن خود واقفند وگرنه راه قانون که خودشان وضع کننده آنند، باز است و دیگر این همه الم شنگه نیازی نیست.

این عمل لومپنی مجلسیان، بی شک ناقض وجود خودشان است. گویا آنها نه توان وضع قانونی را دارند و نه پایبند به اجرای آنند.

بارها شاهد هو کردن هیات رئیسه ،توسط نمایندگان مجلس بودم. گویا مجلسیان تک تک جرات اعتراض به هیات رئیسه را ندارد. اما تا راهی مانند هو کشیدن می یابند که کم هزینه است و درصد شناسایی آنها را کم می کند، دسته جمعی هو می کشند.

گویا به روند فرمایشی مجلس در تایید یا رد لوایح و قوانین واقفند.

کاوه شیرزاد
26 بهمن 89

۱۱/۲۲/۱۳۸۹

یاد روزایی که تهران بودیم بخیر! شعار نویسی، آمپول گاوی و . . .


یاد روزایی که در تهران بودیم بخیر، در چنین روزهایی پراید رو بر می داشتیم با بچه ها می رفتیم شعار نویسی، ساعت کارمون از ساعت دو و نیم شب شروع میشد تا نزدیکای شش صبح. یاد گرفته بودیم، همیشه مراقب دوربین های مخفی، بانکها، سازمانها و . . باشیم.

آمپول گاوی برمی داشتیم، توش رنگ سبز رقیق می ریختیم و با یک ضربه محکم به تهش رنگ رو تا ارتقاع ده متر بالاتر روی تابلوهای تبلیغاتی می پاشیدیم، یه شب اتوبان کرج تا تهران، یه شب شهریار و . . . 

همیشه ماشین رو اینور اتوبان می زاشتیم، می رفتیم اونور اتوبان، تا اگه دنبالمان کردن سریع برگردیم تو ماشین و بر خلاف مسیر فرار کنیم.

موقع صبح که خیابانها شلوغ می شد، بچه ها می رفتند خونه و من چون در روز نور کافی وجود داشت بر می گشتم به محلهای شعار نویسی و شروع به گرفتن عکس می کردم.  بعد مستقیم می رفتم کافی نت و با اون سرعت در پیتی دونه دونه عکسها رو می فرستادم برای انتشار

این آخرا نذر کرده بودیم صد کیلو رنگ سبز رو تو بشکه دویست لیتری پشت وانت مون بزاریم در حالیکه در خیابون انقلاب حرکت می کنیم بشکه درباز رنگ سبز رو خالی کنیم تو خیابون. تا ماشین هایی که از روش رد می شوند همه  خیابون رو رنگ سبز کنند ! با این کار میشد یک بمب خبری انرژی ساز ایجاد کرد اما نشد! حیف !

ما درگیر مسئله ای امنیتی شده بودیم و باید به سرعت ایران رو ترک می کردیم



کاوه شیرزاد
22 بهمن 89

۸/۰۹/۱۳۸۹

هالووین به در خانه ما آمد! یاد کردستان عراق بخیر! / کاوه شیرزاد



امروز بچه های کوچولوی ساختمان در خانه را زدند، اما ایندفعه نه برای مزاحمت،  بلکه برای وحشت!

امروز 31 اکتبر روز جشن هالووین است و بچه هایی که خودشان از دیدن ماسکهایشان وحشت می کنند، قصد دارند ما را در شهر دیژون فرانسه بترسانند!

اصلا نمی دونستم امروز، روز جشن هالووین است بچه ها با گفتن هالووین و بن بن ( آب نبات در زبان فرانسوی) ما را متوجه منظور و خواست خود کردند. حمله آنها برق آسا بود و فرصت عکس گرفتن محدود !






یاد کردستان عراق بخیر، تازه به کردستان رسیده بودیم که در خانه را زدند!
بچه های حسابی خوشتیپ کرده کرد زبان، شروع کردن به کردی صحبت کردند، هیچی نمی فهمیدیم، مجبور شدیم برای ترجمه زنگ بزنیم کاک آزاد، کاک آزاد گفت امروز روز عید قربان است و باید به بچه ها شکلات و شیرینی بدهید!

یاد چهارشنبه سوری هم بخیر! زیرچادر مشکی های مامان با قاشق و بشقاب در خانه ها را می زدیم تا آجیل و شیرینی بگیریم!

عکس نشسته سپیده پورآقایی همسرم


در مورد هالووین بیشتر بدانید: ویکی پدیا 

کاوه شیرزاد
31 اکتبر، نهم آبان 89

۸/۰۴/۱۳۸۹

مرضیه هوادار مجاهدین خلق بود / کاوه شیرزاد پیرامون سخنرانی هادی خرسندی


اگر چه مدتی از سخنرانی هادی خرسندی به مناسبت درگذشت بانوی خوش صدای ایران _ مرضیه _ می گذرد، اما از شجاعت آقای خرسندی به خاطر ایستادگی در مقابل هجمه های عمومی ناعادلانه ای که بر علیه "مرضیه ها" جریان دارد، تقدیر می کنم. برای اثبات مخالفتم با مجاهدین خلق اصلا تلاشی نمی کنم و نتیجه نوشته ام اصلا برایم اهمیتی ندارد.

اما از افراد نشسته بر باد که سعی می کنند مرضیه را فریب خورده مجاهدین و یا محتاج به آنان قلمداد کنند، واقعا تاسف می خورم و به قدرت به دوستانم می گویم که مرضیه هوادار "مجاهدین خلق" بود و هیچ کس حق ندارد به سبک جمهوری اسلامی و روشنفکر نماهای "نان به نرخ روز خور" هویت سیاسی مرضیه که معتقد به راه و روش مجاهدین خلق بود را زیر سوال برد.

اگر چه شخصا با روح آرمان خواهی افراطی در هر اندیشه ای مخالفم اما برای مرضیه به عنوان هنرمند متعهدی که در مقابل ارزش های کاذب جامعه ما که "مستقل بودن" و " جزء هیچ گروه و دسته ای نبودن" را فضیلت به حساب می آورد و جملات جهان سومی ایی که " من سیاسی نیستم" و "سیاست بی پدر و مادر است"را هنر هشتم خود قلمداد می کند. قرار گرفته ارزش زیادی قایلم. البته موسیقی و صدای دلنشینش جای خود.

اگر چه مرضیه از منی که علیرغم میلم نتوانستم به مراسم ختمش بروم تا داریوش، ابی و گوگوش تا شاعران و هنرمندان و روزنامه نگارانی که ترجیح دادند به بدرقه او نروند، از شخصیتهای برجسته سیاسی و نمایندگان احزاب و اندیشه های مختلف که هر کدام نقشی در بدرقه مرضیه به قربانگاه بی عدالتی عوام داشته اند تاسف می خورم اما از آقای هادی خرسندی که هیچ موقع طنزهایش برایم جاذبه ی چندانی ایجاد نکرد تشکر می کنم که چنین بر علیه کج اندیشه های رایج حامعه ما ایستاد و به این سخن زیبای پوپر علیرغم هنرمند بودنش جامعه عمل پوشاند که "روشنفکر کسی نیست که اندیشه های جدیدی را کشف کند، روشنفکر کسی است که جرات ایستادن بر علیه اندیشه هایی را دارد که کسی جرات مخالفت با آن را ندارد."

شاید امروز بهتر باشد بیشتر از همه خودمان را سرزنش کنیم که چون بسیاری مردمان ریز و درشت، هر از گاهی با ژست های عامه پسند همراه می شویم و هر دفعه قسمتی از واقعیت را به محاق نابودی می کشانیم که اگر روح نا متلاطم ایرانی جماعت هر دفعه در رویارویی با واقعیت ها، اینچنین سوهان مصلحت اندیشی به آن نمی کشید وضع و حال و روز ما چنین نبود. بی جهت جمهوری اسلامی را متهم به وارونه کردن تعاریف و رویدادها می کنیم که خود در این کار استادیم.

وقتی بعد از چند روز، سخنرانی هادی خرسندی در مورد مرضیه را دیدم اشک به چشمانم بخاطر "شجاعتی که در خود و دیگران جستجو می کردم و چیز زیادی نمی یافتم" جاری شد، آنجا که خرسندی از دل غیر مصلحت اندیش خود پیش بینی فحش و ناسزاها داشت و با این حال، فقط به حال و روز مرضیه اندیشید که هنرمند نماها و تحلیل گران "پشت عوام سنگر گرفته" چون موریانه به تابوت مرضیه افتاده اند که مرضیه فریب خورده بود و مجبور!
او را می ستایم که با این موج همراه نشد.

کاوه شیرزاد


۶/۱۸/۱۳۸۹

لیبرالها، تحدید قدرت سیاسی و مسئله فدرالیسم

"حکومت شریست ضروری". بر اساس این جمله معروف توماس پین، وجود حکومت برای رعایت قانون، امنیت و نظم ضروریست اما شر است چون قدرت بیش از حدش باعث استبداد و دیکتاتوری می شود. (پس قدرتش باید محدود شود) اما چگونه می توان قدرت سیاسی یک حکومت را تا حد ممکن کاهش داد تا جایی که به کارکردهایش خللی وارد نشود؟

در دموکراسی لیبرال روشهای متعددی برای محدود کردن قدرت سیاسی یا تحدید آن وجود دارد. مونتسکیو با تاکید بر بحث تفکیک قوای سه گانه و مهار قدرت بوسیله قدرت اعتقاد داشت که "قوه قضاییه، مجریه و مقننه باید مستقل و تفکیک شده از یکدیگر باشند تا هیچکدام پتانسیل تبدیل شدن به یک دیکتاتوری را نداشته باشند". در تحلیل مونتسکیو، هر یک از سه قوا در صورت لزوم این توانایی را خواهند داشت تا بر علیه قوه ای که به سمت دیکتاتوری در حرکت است، بایستند و آنرا مهار کنند.

رکن چهارم دموکراسی نیز همین کارکرد را دارد"حکومت باید بوسیله نظارت جراید محدود شده تا قدرتش برای آزادی و دموکراسی تهدید کمتری به شمار رود."

جان لاک نیز به منظور تحدید قدرت سیاسی بحث "جامعه مدنی" در مقابل دولت را مطرح کرد. بر طبق این تحلیل، حکومت باید بوسیله نیروی جامعه مدنی محدود شده تا هیچگاه توان خودکامگی نداشته باشد. حق تظاهرات، راهپیمایی، تشکیل احزاب، سندیکاها، اتحادیه ها و نهادهای صنفی مختلف همگی ناظر بر همین امر است.

در صدر مطالبات انقلابیون مشروطه، دو شعار قانون و عدالتخانه نیز همین هدف را دنبال می کرد. آنها به این موضوع رسیده بودند که حکومت و حاکم باید به رعایت قانون ملزم و در برابر عدالتخانه سر تعطیم فرود آورد. هدف مشروطه خواهان از پیگیری این اهداف، مهار قدرت نامحدود "پادشاه و دربار" بود. آنها می دانستند که قدرت نامحدود، نتیجه اش جز دیکتاتوری و عقب ماندگی نیست.

از دیگر روشهای تحدید قدرت سیاسی در دموکراسی لیبرال، انتخابی بودن نهادهای سیاسی و محدودیت زمانی برای ماندن بر اریکه قدرت است. در واقع نهادهای سیاسی حاکم، باید تنها بر پایه رای اکثریت و برای یک مدت معین ( فرضا چهار ساله) انتخاب شده و بعد از آن قدرت را ترک کنند.

بحث تخصصی تر لیبرالها برای تحدید قدرت سیاسی که فردریش هایک نیز به آن پرداخته، معطوف به حداقل وظایف ممکن برای دولتهاست. آنها استدلال می کنند: "دولت نمی تواند بانی اخلاقیات جامعه و معیار خیر و شر باشد. دولت باید تا حد ممکن کوچک و اختیاراتش به نهادهای مدنی و بخشهای خصوصی واگذار گردد."

یکی دیگر از موثرترین روشهای تحدید قدرت، بحث توزیع و عدم تمرکز قدرت سیاسی در پایتخت است. بدین معنی که باید قسمتی از اختیارات دولت تفویض و به استانها و مناطق دیگر واگذار گردد. بر همین پایه عدم تمرکز قدرت یکی از مهمترین راهکارهای کاستن از قدرت سیاسی شرور است.

اشکال مختلف حکومتهای فدرالیسم، تحت لوای یک قانون اساسی واحد، برای مناطق و استانهای دیگر حداکثر اختیارات ممکن را در نظر می گیرند تا ضمن حفظ ثبات سیاسی، اهرمهای مهار "قدرت مرکزی "را توسط استانها و مناطق دیگر فراهم کنند.

نظام های توتالیتر یا فاشیستی همگی متمرکز و مبتنی بر تکثر ستیزی و اتحاد بی چون چرا هستند. شاید بتوان یکی از اصلی ترین تمایلات حکومت های توتالیتر را تنوع ستیزی و یکسان سازی نهادهای اجتماعی دانست. چنین حکومتهایی، با نادیده گرفتن تنوعات مختلف جامعه اعم از مذهبی، قومی و فرهنگی در تلاش هستند تا هنجارهای ایدولوژیک و مطلق گرایانه یا مکتبی خود را به عنوان جایگزینی برای این موارد تحمیل کرده یا لااقل به این سمت حرکت کنند. اینجاست که اعتقاد لیبرالها به پلورالیسم یا کثرت گرایی در مقابل اندیشه های ملی گرایانه افراطی یا تنوع ستیز که تلاش دارند اجتماع را در در یک قالب قومی، فرهنگی و عقیدتی خاص معرفی کنند، قرار می گیرد. در واقع حرکت به سمت تنوع ستیزی و ارایه الگویی واحد که در تقابل با کثرت گرایی و پلورالیسم است به این جهت توسط حکومتهای توتالیتر نفی می شود که نتیجه اش تهدید قدرت سیاسی آنان است.

حکومتهای مستبد به خوبی می دانند که بسیج مردم در آرایش های فرهنگی، قومی و مذهبی می تواند در زمان مقتضی سدی در راه خودکامگی حاکمان باشد. بنابراین روح کلی چنین حکومتهایی در دشمنی دایم با پلورالیسم بوده و می کوشد چنین تنوعاتی را سرکوب و گام به گام به سمت تجمیع قدرت سیاسی در مرکز حرکت کند.

شاید از اینروست که دموکراسی لیبرال را فرد گرا می خوانند به این معنی که هویت فردی نباید قربانی جمعی آرمانی شود. حکومتهای ایدولوژیک یا ملی گرای افراطی (شبه فاشیستی) بر خلاف لیبرالها با ترسیم بهشت آسمانی یا زمینی یا حتی با طرح کردن یک شعار افراطی، فرد را در یک مجموعه بزرگ و آرمانی تعریف می کنند که حقوق آن می تواند قربانی اهداف یا آرمانهای آن جمع شود. از آنجایی که در حکومتهای لیبرال، فردیت مبنای تعیین حقوق اساسی انسان هاست، تعریف حقوق فرد در یک مجموعه آرمانی که فرد را ملزم می سازد تا برای رسیدن به آرمانهای جمع، از قسمتی از حقوق خود صرف نظر کند، در تضاد با فردگرایی مورد نظر لیبرالها قرار می گیرد.

 البته فرد همواره می تواند به صورت اختیاری در یک جمع یا گروهی آرمانی یا غیر آرمانی عضویت یابد و داوطلبانه قمستی از حقوق فردی خود را کنار بگذارد اما از آنجایی که دولت ابزارهای لازم برای اعمال محدودیتهای قانونی و تنبیهی را در دست دارد و می تواند این عمل اختیاری و داوطلبانه شهروندان را به یک عمل اجباری تبدیل کند، در دموکراسی لیبرال چنین عملی توسط دولت یا حکومت مذموم است. در همین زمینه می توان حکومت فاشیستی آلمان و حکومت کمونیستی شوروی پیشین را نام برد که گام در همین راه گذاشتند.

عدم تمرکز قدرت سیاسی و واگذاری حداکثر اختیارات ممکن به مناطق و استانهای کشور می تواند مشارکت سیاسی و اجتماعی بسیار بالایی را جذب کرده و علاوه بر آن به دلیل تسلط مناطق کشور بر مسایل محلی، کارایی سیستم سیاسی را به نحو موثری افزایش دهد. در واقع مسئولیت اداره مناطق مختلف کشور توسط شهروندان آن منطقه، می تواند احساس مسئولیت اجتماعی شهروندان در مورد سرنوشت خود را افزایش داده و توان اجتماع پذیری و همکاری آنان با سیستم سیاسی را بهبود بخشد. همین امر موجب بالارفتن سطح رضایتمندی شهروندان و به دنبال آن ارتقاء امنیت ملی می شود.

بنابراین می توان گفت که سیستم های غیر متمرکز بخاطر ثبات و امنیت بیشتر از دیوانسالاری کمتری برخوردار بوده که این مهم در تطابق با شعار "دولت کوچک با حداقل وظایف و اختیارات" مورد نظر لیبرالهاست. یعنی حکومتی که با مشارکت سیاسی تعداد بیشتری از شهروندان همراه باشد و سطح رضایتمندی آنان بالا باشد از امنیت ملی بالاتری برخوردار خواهد بود تا از حجم خود بکاهد.  

به طور خلاصه می توان گفت در حکومتهای غیر متمرکز یا فدرال چهار ایده لیبرالها یعنی تحدید قدرت سیاسی، فردگرایی، پلورالیسم و دولت کوچک محقق می شود.

قاسم شیرزادیان

۳/۰۲/۱۳۸۹

گزارشي از 18 تير 83 روبروي دانشگاه تهران

ساعت 45 : 6 در حالي وارد خيابان انقلاب شدم كه به وضوح شاهد حضور پراكنده مردم در سر تا سر خيابان انقلاب بودم ، عمده جمعيت مابين خيابان وصال تا ميدان انقلاب متمركز بودند ، عده بسيار ديگري از هم وطنان نيز با ماشين هاي خود و به همراه دوستان جوان و گاها با خانواده هاي خود به خيابان انقلاب آمده بودند ، ترافيك معمول شبانه به همراه كساني كه با ماشينهاي شخصي خود براي حمايت از تجمع اعتراضي 18 تير به خيابان آمده بودند ترافيك نسبتا سنگيني رو در خيابان انقلاب بوجود آورده بود . دسته هاي پنج شش نفري از زنان و مردان كه گاها بدون هدف خاصي به صورت آهسته بالا و پايين مي روند كاملا مشهود بود . وقتي مسير ميدان انقلاب تا چهار راه وليعصر را بيش از 5 بار بصورت رفت و برگشت طي مي كردم كليه چهرهاي تجمع كنندگان برايم آشنا شده بود ، انگاري سالها بود كه آنها را مي شناختم .

به جرات مي توان گفت حضور نيروهاي لباس شخصي و نيروهاي انتظامي بيش از حضور مردم بود ، وجود موتور سوارهايي كه با اسلحه هاي خودكار به گشت زني مي پرداختند بيش از هر زماني اين فكر را به ذهن مردم راه مي داد كه نيروهاي سركوب گر بيشتر خود را آماده يك جنگ مسلحانه خياباني كرده اند تا يك تجمع اعتراضي مسالمت آميز ، نيروهاي انتظامي به همراه نيروهاي شبه نظامي بسيج و البته نيروهاي وزارت اطلاعات و سپاه حضور بسيار سنگيني در خيابانهاي تهران و خصوصا در خيابان انقلاب داشتند ، در اين ميان ماشين هاي ويژه حمل زندانيان و نرده هايي كه براي بستن خيابانها استفاده مي شد بيش از هر چيزي ديگري جلب توجه مي كرد .

فقدان برنامه ريزي موثر ، جمعيت پراكنده اي را كه ، مدام در حركت رفت و برگشت در خيابان انقلاب بودند را هيچ گاه در ساعت اوليه تجمع بصورت متمركز در كنار هم قرار نداد ، از طرفي حول و حوش ساعت نه و بيست دقيقه همراه با تاريك شدن هوا به نظر مي رسيد رفته رفته بر تعداد تجمع كنندگان اضافه مي شد ، با تاريك شدن هوا و گذشتن از ساعات اوليه تجمع به نظر مي رسيد نيروهاي خسته سركوب گر انگيزه هاي لازم براي برخورد با تجمع كنندگان را از دست داده اند ، خستگي نيروهاي سركوب گر هر چند همراه با خستگي تجمع كنندگان بود ولي اين فرصت را در اختيار تجمع كنندگان قرار داد تا يكبار ديگر براي انسجام مجدد خود تلاش كنند ، هسته اوليه اين انسجام زماني زده شد كه حدود 50 نفر از زنان و مردان در كنار هم در حال استراحت كردن روي سكوهاي جلوي بانك ملي ( مقابل سينما سپيده ) بودند ، جمعيت خسته كه در طول ساعتها تجمع هرگز راضي به رفتن به خانه هاي خود نشده بودند به پيشنهاد گروهي از زنان بصورت دسته جمعي بسمت ميدان انقلاب حركت كنند ، اين حركت بسرعت مورد توجه جوانان و زنان و مردان ديگر شد و با پیوستن آنها به تجمع هسته متراکم تری تشکیل شد ، به اين ترتيب مقارن ساعت نه و پنجاه دقيقه جمعيتي حدود صد نفر از زنان و مردان و دختران و پسران بصورت دسته جمعي بسمت ميدان انقلاب حركت کردند كه در اين ميان بنا به پيشنهاد چند تن از جوانان جمعیت شروع به خواندن سرود ملي ايران كردند ، هنوز چند صد متري از محل حادثه دور نشده بودند كه پليس به تجمع آنها حمله ور شد و به سرعت آنها را پراكنده كرد .

نکته ای که برایم جالب بود این بود که وقتي عده اي از زنان و مردان جسور و گستاخ ایرانی مي خواستند با نشستن یا ایستادن در سر چهارراهها و گذرگاها ، هسته هاي اوليه يك تجمع اعتراضي بزرگ را تشكيل دهند اين كار آنها بسرعت مورد مخالفت نيروهاي انتظامي و لباس شخصي قرار مي گرفت و با آنها برخورد مي شد ، وقتي نيروهاي انتظامي به همراه نيروهاي بسيج و انصار از آقا و يا خانمي مي خواستند تا از نشستن يا ايستادن در سر چهارراهها پرهيز كنند پس از لحظاتی بی توجهی تجمع کنندگان دقيقا با اين جواب آنها روبرو مي شدن که براي چي باید بلند شم ، مگه نشستن غیر قانونیه ، مي خوام همين جا بشينم ، به ياد دارم كه حدود هفت يا هشت نفر كه در كنار هم سر تقاطع خيابان فخر رازي و انقلاب نشسته بودند ، وقتي با اين خواسته پليس روبرو مي شدن كه از آنها مي خواست تا از انجا بلند شوند پلیس از تك تك انها اين جمله رو مي شنيد ، براي چي بلند شم ، پليس با شنيدن اين جمله سر در گم به سراغ نفرات بعدي مي رفت و از آنان مي خواست تا از انجا بلند شوند ، اين براي چي بلند شدنها گاها براي دقايقي همه نيروهاي لباس شخصي و مردم رو بسوي خود جلب مي كرد و در نهايت با وسادت و ريش سفيدي تعدادي ديگر به انتها مي رسيد .

در جایی دیگر شاهد بودم چند تن از سرهنگهاي نيروي انتظامي كه از گروهي از زنان مي خواستند تا از ايستادن و تجمع كردن روبروي سر در دانشگاه تهران آنور خيابان خودداري كنند دقيقا با اين جواب خانمها مواجه مي شدند كه به پليسها مي گفتند : براي چي ما بايد اينجا رو ترك كنيم ، ما اومديم اعتراض كنيم و شما حق نداريد ما رو پراكنده كنيد ، اعتراض حق ماست و شما بايد امنيت ما رو تامين كنيد نه اينكه ما رو پراكنده كنيد ، در حالي كه اين حرفها با صداي بلندي بين تجمع كنندگان و نيروي انتظامي رد و بدل مي شد نيروهاي لباس شخصي بصورت دستپاچه اي به اين سو و آنسو مي دويدند تا شايد بزرگترهاي آنها بتواند حريف حرفهاي منطقي آن شير زنان شود ، البته شكوه و عظمت و پشتبانه عقلي و زبان منطقي آن شير زنان هرگز اجازه كوچكترين برخوردي را به آنان را نداد ، پليس وقتي ديد حريف آنها نمي شود از ديگران خواست تا محل را ترك كنند .

از ساعت هشت و نيم بعد از ظهر درگيري محدودي بين افسران نيروي انتظامي و نيروهاي بسيجي در ابتداي خيابان فخر رازي رويروي سر در دانشگاه تهران رخ داد كه اين درگيري تا ساعت ده و نيم شب ادامه داشت . ظاهرا نيروهاي انتظامي با اعتقاد به اينكه يكي از بسيجيها با اقدامات خود باعث تحريك تجمع كنندگان شده است او را بازداشت كرده بودند و متعاقب ، اين كار باعث درگيري لفظي و شايد زد و خورد احتمالي بين نيروهاي انتظامي و بسيجي شد ، پارسال 18 تير زماني كه همه مردم در حال رفتن به خانه هاي خود بودند و همه چي براي نيروهاي سركوب گر نظام به خوبي پيش مي رفت درگيري نيروهاي شبه نظامي و انتظامي باعث شد وقوع تجمعات اعتراضي جان ديگري به خود بگيرد و درد سر تازه اي براي نيروهاي سركوب گر درست شود ، سال گذشته در حالي كه تعدادي از نيروهاي بسيجي تعدادي نيروهاي انتظامي را دستگير كرده بودند تا به اصطلاح نزد بزرگترهاي خود ایشان را ادب كنند عده ديگري از نيروهاي بسيجي توسط نيروهاي انتظامي دستگير شده بودند تا آنها نيز نزد بزرگتر های خود ادب شوند ، جنگ ناباورانه نيروي انتظامي و نيروهاي بسيج با حمله متعدد نيروهاي انتظامي ( با باتوم ) به نيروهاي بسيج به نفع نيروهاي انتظامي تمام شد . وقوع چنين جنگي که هرز گاه با حمله گروهي به گروهي ديگر صورت می پذیرفت همه ما و مردم تجمع كننده را حيرت زده كرده بود . من در آن زمان از بالاي پل عابر پیاده نظاره گر اين جنگ بودم و به خوبي آرايش نظامي نيروهاي انتظامي و بسيجي را عليه يكديگر مي ديدم .

مقارن ساعت هشت و پنجاه دقيقه بهروز جاويد تهراني زنداني آزاد شده حوادث كوي دانشگاه كه بعد از چهار سال به تازگي از زندان آزاد شده بود به همراه چند تن از دوستان خود در خيابان انقلاب حد فاصل فخر رازي تا وصال حضور پيدا كرد كه به نظر مي رسيد دوستان ديگر ايشان نيز با فاصله كمي از او حركت مي كردند ، نکته جالب این بود که حضور بهروز جاويد تهراني و دوستانشان بسرعت غیر فابل باوری باعث اسكورت كردن و زير نظر گرفتن ايشان توسط نيروهاي انتظامي و اطلاعاتي در هر جايي كه مي رفت شد ، در حد فاصل وصال تا فخر رازي ديگر نتوانستم ايشان را ببينم .

مقارن ساعت يازده شب زماني كه تقريبا ديگر اثري از تجمعات اعتراض نمانده بود تعداد بسيار زيادي از نيروهاي بسيجي كه به محل آورده شده بودند با ايجاد ايست و بازرسي در ورودي ميدان انقلاب به خيابان آزادي با سر و صداي و زيادي اقدام به بازرسی از ماشینها كردند تا عبور و مرور در اين خيابان را زير نظر داشته باشند ، به نظر مي رسيد نيروهاي سركوب گر با اين كار مي خواستند نيروهاي بلا استفاده ی بسيجي زيادي را كه از شهرستان هاي اطراف براي سركوب تجمع کنندگان به حسينيه صاحب الزمان در ميدان انقلاب آورده بودند را ارضا كرده تا به آنها حس مفيد بودن را القا كنند . بسيجيها 12 تا 18 ساله اينكار را با شور و شوق خاصي انجام مي دادند .

حضور مردم آگاه و آزاديخواه در شرايطي كه فضاي سنگيني بر جو اين تجمعات حاكم بود و در شرايطي كه بسياري از رسانه ها و احزاب و گروها با ديدن وضع موجود از هر گونه پوشش خبري و حمايت و پشتيباني خود از اين اقدامات آزاديخواهانه دريغ كرده بودند باعث شد تا سالگرد 18 تير بار ديگر در اذهان ملت ايران زنده مانده و اين روز به عنوان نقطه عطفي در تاريخ مبارزات مردم ايران بر ضد استبداد تثبيت و تائيد شود .
به امید ایرانی آزاد و مدرن
كاوه شيرزاد