۷/۲۷/۱۳۹۰

رای دادیم چون آلترناتیوی نبود اما جنبش سبز امروز در خیابانهاست، گفتگوی کاوه شیرزاد با جمشید اسدی


شهروندیار با نزدیک شدن به زمان برگزاری انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی که قرار است در اسفند ماه ۱۳۹۰، پنج ماه دیگر برگزار شود، سلسله مصاحبه هایی را با فعالین سیاسی و مدنی تدارک دیده است، در همین ارتباط اولین مصاحبه با آقای علی افشاری و دومین مصاحبه با آقای محسن سازگارا انجام شد.
سومین مصاحبه از این  سلسله مصاحبه ها را کاوه شیرزاد با آقای دکتر جمشید اسدی انجام داده است. دکتر جمشید اسدی در رشته استراتژی اقتصاد بازرگانی شرکت ها در دانشگاه های فرانسوی و انگلیسی زبان تدریس می کند و سابقه فعالیتهای سیاسی او به کنفدراسیون و حزب رنجبران ایران بر می گردد. او از جمله بنیانگذاران اتحاد جمهوری خواهان ایران (اجا) بود اما در ۳۱ ژانویه ۲۰۱۱ به همراه بسیاری از یاران خود بر سر اختلاف نظر در مورد ماهیت و کارکرد حاکمیت نظام، به ویژه پس از آن چه به گمان وی کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ بود از اجا گسست و به همراه یاران جدا شده، سازمان جموری خواهان ایران را پایه نهاد.

تصویری از جمشید اسدی
از وی به عنوان فردی نام برده می شود که در دوران اصلاحات از اصلاح طلبان درون نظام پشتیبانی کرد و هوادار شرکت در انتخابات بود. اما پس از آن چه که وی آن را کودتای انتخاباتی خرداد ۱۳۸۸ می نامد، به باور وی داده های سیاسی کشور به شدت تغییر کردند و از این رو راهبرد سیاسی جدیدی در مورد انتخابات پیشنهاد می کند. در این گفتگو نظرات او را در مورد انتخابات آتی جویا می شویم.
کاوه شیرزاد: بسیاری از اصلاح طلبان و تعداد زیادی از نیروهای اپوزوسیون مانند بخشی از جمهوری خواهان تا این اواخر از شرکت در انتخابات با وجود کمبودهای قابل توجه و بی عدالتی های موجود حمایت می کردند. سوال اینست که دستاوردهای این سیاست تا امروز چه بود؟ آیا شرکت در انتخابات نتایج راضی کننده ای داشت؟
جمشید اسدی: پشتیبانی بسیاری از ما، که به ویژه جزو “غیر خودی” های نظام بودیم، از مشارکت در انتخابات ناشی از توهم یا ناآگاهی از کم و کاستی های غیر دموکراتیک انتخابات در نظام جمهوری اسلامی نبود. با فروتنی، اما به روشنی بگویم، خود من با آگاهی از کمبودهای انتخابات در درون جمهوری اسلامی پشتیبان مشارکت بودم و دست کم از زمان انتخاباتی که به ریاست جمهوری سید محمد خاتمی انجامید تا انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۸۸ که به کودتا انجامید در انتخابات شرکت کردم و حتی در آخرین انتخابات خرداد ۸۸ هم، به مهدی کروبی رای دادم.
حتی در آستانه این انتخابات هم مقاله ای نوشتم و تشویق به شرکت در انتخابات می کردم. مثلا در دوره دوم انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۴، که مبارزه میان محمود احمدی نژاد و علی اکبر هاشمی رفسنجانی بود با دلی پر درد مقاله ای نوشتم به نام “ماجراجویی بس است، به هاشمی رفسنجایی رأی دهیم!” با دلی پر درد چون هیچ گونه سنخیتی با هاشمی رفسنجانی نداشتم. اما در مورد احمدی نژاد کار کرده بودم و می دانستم با وی چه فاجعه ای در انتظار کشور است. اولین مقاله من پس از به قدرت رسیدن احمدی نژاد چنین نام داشت: ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد و مشکل های پیش رو!
اما چرا با وجود آگاهی از کمبودهای دموکراتیک در نظام جمهوری اسلامی، شرکت در انتخابات را درست می دانستم؟ به دلیل اینکه معتقد بودم باید از کوچک ترین امکان موجود در نظام، برای کشاندن آن به سمت و سوی دموکراسی استفاده کرد. به ویژه که آن زمان، گزینه سیاسی دیگری جز اصلاح طلبی درون نظام وجود نداشت.
اجازه دهید این نکته را بیشتر توضیح دهم. وقتی در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی اتفاق ناگوار و جگرسوز تیر ماه در کوی دانشگاه رخ داد، مردم اعتراض گسترده ای در کوچه و خیابان از خود نشان ندادند. پیش از آن هم  زمانی که قتل های زنجیره ای به آن شکل فجیع صورت گرفت، از کشتن  داریوش و پروانه فروهر تا کشتن مجید شریف و بسیاری دیگر از قلم به دستان و دگر اندیشان، مردم کوچه و بازار واکنش تندی از خود نشان ندادند. کوتاه سخن این که در آن شرایط آزادی خواهان از پشتوانه مردمی بهره مند نبودند و اصلاح طلبی درون نظام، با تمام کمبودهایش، نزدیک ترین و به ویژه تنها گزینه سیاسی عملی برای جلوگیری از یک دست شدن حاکمیت سرسخت در کشور بود. ما از آن پرهیز داشتیم که مبادا با طرح شعارهای تند، کار را برای تنها گزینه موجود مقاومت در برابر سرسختان، با وجود تمامی ناتوانی هایش، سخت کنیم.
در هر حال جریان اصلاح طلبی در درون نظام وجود داشت که می خواست و می توانست شرایط را به نسبتی هر چند کم و اندک به سوی جامعه باز بکشاند و در عین حال جز این جریان گزینه دیگری هم در صحنه سیاسی نبود. بدیهی است که ما می بایستی از این موقعیت استفاده می کردیم و دست کم آن را ضعیف نمی کردیم.
بنابراین من فکر می کنم رویکرد ما برای پشتیبانی از اصلاح طلبی درون نظام درست بود و دستاورد آن هم کم نبود. مثلا درزمان سید محمد خاتمی، به ویژه در نخستین دو سال دوره اول ریاست جمهوری اش، آزادی انتشارات چشمگیر بود. روزنامه های بسیار زیادی در فضای کم و بیش آزاد، به ویژه در آغاز دوره خاتمی منتشرشد. در این مورد خاطره ای شخصی دارم مقاله من به نام “تئوری رانت خواری” که در همین دوره  اصلاحات در نشریه آفتاب، متعلق به عیسی سحرخیز بزرگوار که امروز در بند است، چاپ شد. در آن مقاله به روشنی به رانت خواری اقتصادی در کشور اشاره کرده بودم. دفتر هاشمی رفسنجانی به آن مقاله واکنش نشان داد و نامه ای اعتراضی نوشت که در همان نشریه آفتاب منتشر شد.
منظورم این است که با موج اصلاح طلبی فضا تا آن جا در میهن باز شده بود که مقاله یک نفر “غیرخودی” ساکن اقلیم استکبار و کفر در مورد رانت خواران نظام در رسانه های کشور چاپ می شد. پس کار ما در پشتیبانی از اصلاحات در کل اشتباه نبود.
کاوه شیرزاد: بسیاری از نیروهای سیاسی که در سالهای گذشته و خصوصا پس از روی کار آمدن آقای خاتمی در انتخابات شرکت می کردند امروز مانند شما شعار تحریم را می دهند. چه چیزی تغییر کرده که این شعار در دستور کار قرار گرفته است؟
جمشید اسدی: اولا من هنوز شعار تحریم انتخابات سر نداده ام، هر چند که آن را محتمل می دانم. این درست است که رویکرد ما به مشارکت در انتخابات تغییر کرده است. چون شرایط سیاسی کشور سخت تغییر کرده است. چطور؟ سرسختان درنظام جمهوری اسلامی، به ویژه سرسختان سپاه که حکومت و امتیازها را حق تام خود می داند و نیز جناح محافظه کار عمامه به سر، که صد البته حساب شان از روحانیون پاک دل جداست، از اواسط دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی علیه اصلاح طلبی و آزادی، شمشیر از رو بستند و بر قدرت استبدادی خود افزودند و بدین ترتیب آرام آرام شانس بزرگی را برای تحولات مسالمت آمیز در نظام از بین بردند. این تنها شانس نظام نبود و نیست، اما شانس بسیار بزرگی بود که از میان رفت. هرچند که هنوز گزینه ما برای تغییر و تحول مسالمت آمیز است، اما از آن هراس داریم که در پی سرسختی کور دست اندکاران کنونی نظام برای گشودن فضای سیاسی، کار به جنگ خیابانی و سرکوب وحشیانه بیانجامد و به هر حال رشته کار از دست آزادی خواهان سیاسی میهن دوست به در رود.
به هر حال، از این پس بحث تحریم انتخابات مطرح است چون داده های سیاسی به شدت تغییر کرده اند. با تحلیلی که در گذشته می شد و تشویق به انتخابات کرد، نمی توان به سراغ انتخابات پیش رو رفت. به این دلیل که اصلاح طلبان از حاکمیت بیرون رانده شدند. اصلاح طلبان که هیچ، بنیانگذاران نظام هم حذف شده اند. بعضی وقت ها تعجب می کنم که چطور تحلیلگران و بازیگران سیاسی به اندازه ای که باید و شاید به معنی کنار گذاشتن و از قدرت انداختن رفسنجانی توجه نمی کنند. وی یکی از پایه گذاران جمهوری اسلامی است. وقتی که جناح سرسخت آدم عمل گرایی چون او را بر نمی تابد و موسوی نخست وزیر عزیز کرده بنیانگذار جمهوری اسلامی را در حصر می گذارد و با کروبی که او نیزعزیز کرده بود چنین می کند، باید تکلیف بقیه اصلاح طلبان را دانست.
آنها از حاکمیت بیرون رانده شده اند. خوش خیالی است اگر فکر کنیم با این داده هایی که داریم نظام بدون آن که زیر فشار باشد، به میل خود تن به بازگشت اصلاح طلبان حتی خودی به صحنه سیاسی کشور دهد. این مهم ترین تغیییری است که نسبت به گذشته صورت گرفته است .
تغییر دیگرهم صورت گرفته که برخلاف تغییر پیشین مبارک است! گفتیم ما پشتیبان و مشوق مشارکت در انتخابات به سود اصلاح طلبان بودیم چون آنها در حاکمیت بودند و گزینه دیگری نبود. اما امروز در کوچه و بازار گزینه دیگری به نام مردم وجود دارد. جنبش سبز امروز در کوچه و بازار وجود دارد و فعال است و آماده گزینش یک استراتژی درخور برای عمل سیاسی است تا دوباره حضور خود را اعلام کند. در نتیجه به نظر من اگر داده ها بر همین روالی پیش رود که امروز هست باید به طور روشن انتخابات را تحریم کرد و به روشنی خواستار انتخابات آزاد و بدون قید و شرط  شد.
امروز شوربختانه، دعوای اصلی بین دو رقیب سرسخت، برای چنگ انداختن به امتیازهاست. به صورتی که حتی فضایی هم برای اصلاح طلب ها باقی نگذاشتند. تجربه گذشته نشان می دهد که مشارکت گسترده در انتخابات، حاکمیت سرسخت را نسبت به گشودن فضای سیاسی و اجتماعی نرم نمی کند.
این بار هم حتی اگرمشارکت گسترده صورت بگیرد، سرسختان از سرکوب پرهیزی نخواهند داشت. هر چند که اگر مشارکت گسترده ای صورت بگیرد معلوم نیست برای کدام گزینه است. چون اصلاح طلبان از میان گزینه ها کنار گذاشته شده اند.
برخی از “مصلحت اندیشان پراگماتیست” بر این باورند که مشارکت گسترده مردم در انتخابات اگر چه به کودتا انجامید اما باعث جنبش اجتماعی بعد از آن شد. دستاورد این جنبش کم نبود اما به هزینه به زندان افتادن و کشته شدن بسیاری از فرزندان آزادیخواه؟ در چنین شرایطی اگر هم باز جنبش اعتراضی در طی تقلب انتخاباتی اتفاق بیفتد الزاما دستاوردی برای باز کردن فضای کشور در این شرایط وجود نخواهد داشت.
افزون بر نکته هایی که شرح شان رفت، عزت نفس و حیثیت شهروند ایرانی پس از انتخابات ۱۳۸۸ به طور بسیار روشن زیر پا گذاشته شد و به وی توهین شد. نمی توان به کسانی که به شهروند ایرانی توهین کردند رای اش را دزدیدند و اعتراض او را به بند کشیدند اعتماد کرد و در انتخاباتی که برگزار می کنند، شرکت کرد. باید به طور مشخص نشان داد که دیگر به ایشان اعتمادی نیست.
تنها شرط مشارکت آن است که نظام و حاکمیت برگزاری انتخابات آزاد را به معنی و شکل اصیل آن بپذیرند.
کاوه شیرزاد: امروز با توجه به تجربه انتخابات پیشین شرایطی فراهم آمده که گروه های بیشتری از نیروهای سیاسی تحریم انتخابات را در دستور کار خود قرار داده اند. برای حصول نتایجی ملموس و متفاوت با گذشته چه اقداماتی باید انجام داد تا تحریم مثمر ثمر باشد؟
جمشید اسدی. من آنچه را که امروزمفید می دانم و موفقیتش را آرزومند دارم، برپاداشت آزادی و دموکراسی در کشوراست. بدیهی است که توازن قوا هنوز به آن شکلی نیست که ما بتوانیم قدرت را از دست سرسختان گرفته و به نفع دموکراسی و آزادیخواهی سازمان بدهیم. اما می توانیم گفتمان انتخابات آزاد و دموکراسی را در کشور فرادست کنیم. بدون آن که کوچک ترین قوایی داشته باشیم، باز هم برای پرهیختن از تنش و جنگ داخلی در میهن، از دست اندرکاران نظام بخواهیم که تن به انتخابات آزاد دهند. اگر تن به انتخابات آزاد دادند، که بعید می دانم، چه بهتر! در غیر این صورت گزینه تحریم پیش روی ماست، اما اگر انتخابات را تحریم کنیم نباید یک تحریم ساکت باشد بلکه باید تحریمی باشد با شعار افشاگرایانه بر این پایه که انتخابات آزاد نیست. شرط دوم موفقیت در ارتباط برقرار کردن هرچه بیشتر آزادیخواهان با افکار و اندیشه های مختلف است.
اگر داده های سیاسی که با آن روبرو هستیم تغییری نکنند و همچنان که هست بمانند شرکت در انتخابات جز به تحکیم سرسختان نظام نخواهد انجامید. به ویژه که دعوای اصلی و آنچه که آقایان تنور گرم انتخابات می نامند بین دو جناح سرسخت محافظه کار است. بنابراین شرکت در این انتخابات نمی تواند چیزی را تغییر بدهد به جز اینکه آب به آسیاب یکی از دو جناح محافظه کار بریزد و این جز خدمت به ارتجاع و استبداد نمی توان باشد.
اگر همچنان که شوربختانه از نشانه ها برمی آید ناچار به گزینه تحریم برسیم، به باور من می توان واکنش های موثری به همراه تحریم انجام داد. نخست آگاهی رسانی از طریق رسانه ها و نیز از سینه به سینه در مورد زیان مند بودن شرکت در این انتخابات. یعنی موضع تحریم را باید قوی کرد.
دوم بالابردن هزینه برای سرسختان بدین طریق که دیگر کشورها را نسبت به بی محتوا، تقلبی و گزینشی بودن این انتخابات آگاه کرد.
اما یک اقدام سمبلیک دیگری هم هست که بدون هزینه برای مبارزان می توان انجام داد و آن این است که با توجه به فن آوری های اطلاعاتی، همزمان با برگزاری انتخابات یک رفراندم و انتخاباتی بر روی اینترنت انجام داد. یک رفراندم برای اینکه شما موافق قانون اساسی جمهوری اسلامی و فرا دستی ولایت فقیه هستید یا نه؟ و دیگر اینکه به چه کسی در یک انتخابات آزاد رای می دهید. ما اگر این را بتوانیم به طور موازی در همان زمان انتخابات انجام دهیم به ایران و جهان نشان می دهیم که مردم ایران واقعا در پی چه چیزی هستند؟
 کاوه شیرزاد: آیا شروطی که اصلاح طلبان تا امروز برای حضور در انتخابات مجلس طرح کردند یک عمل حساب شده بود یا خیر. به نظر شما عملکرد آنها از این به بعد می باید دارای چه ویژگی هایی باشد تا بیشترین پیشرفت را برای نیروهای تحول خواه به همراه داشته باشد.
جمشید اسدی: واقعیت این است که اصلاح طلبان معروف به خودی هم  امروز غیر خودی شده اند. البته روند کار دیکتاتورها این است که هر چه بیشتر از اردوی خود می کاهند و بر یک هسته کوچک متمرکز می شوند و از همین رو نیزبیش از پیش غیر خودی ها را سرکوب می کنند تا مگر حاکمیت اقلیت خود را بر اکثریت حفظ کند. در واقع هر چقدر که پایه اجتماعیش کمتر میشود برای حفظ خودش احتیاج به سرکوب بیشتری پیدا می کند.
الان هم اگر روند چند سال گذشته را در نظر بگیرید می بینید که این کاسته شدن از حاکمیت سرسخت به سرعت ادامه دارد تا بدانجا که ستون های انقلاب یکی پس از دیگری زیر سوال می رود.
بنابراین آنچه را که به نظر من اصلاح طلبان شتاب زده انجام دادند، این بود که فکر می کنند از چنین حاکمیت سرسختی می توان انتظار برآورده کردن خواسته هایشان را داشت. ما باید امروز یک گفتمان آزادیخواهی را زنده و عمده کنیم و بر همین پایه مبارزه خود را ادامه دهیم. بعید می دانم که سرسختان که حتی قانون انتخاباتی خود را قبول ندارند و در آن تقلب می کنند یک گفتمان راستین انتخابات آزاد را قبول کنند و بپذیرند.
اما اگر ما چنین کنیم موفق به دو کار شدیم. یکی فرا دست کردن گفتمان انتخابات آزاد و آزادیخواهی در کشورو دوم بسیج تدریجی جامعه مدنی گرد آن و احتمالا روزی اگر کسی برای مذاکره با جامعه مدنی حاضر شود بر پایه همین انتخابات آزاد و دموکراسی خواهد بود.
این خواست جامعه مدنی ما باید روشن شود. متاسفانه یکی از ایرادهای فلج کننده اپوزیسیون ایران این است که دلایل نارضایتی  و ناخرسندی مشخص دارد اما اپوزیسیون خواست های روشنی را مطرح نکرده است. به خصوص خواسته های محوری و ساختاری برای فردای ایران و من فکر می کنم دموکراسی و راه رسیدن به آن یعنی انتخابات آزاد خواسته روشنی است که به عنوان گفتمان فرا دست باید چیره بشود.
اما یک نکته آخر در مورد پیشنهاد های “نه سیخ بسوزد و نه کباب” برخی از اصلاح طلبان داخل کشور. به نظر من آنها باید بدون تعارف نظر خود در مورد شهروندانی که با ستم و بیدادگری “غیرخودی” نامیده شده اند را بیان کنند. نه این که من به عنوان یکی از شهروندان غیرخودی منتظر حکم ایشان باشم، نه! اما این موضع گیری ایشان محک سنجش آزادی خواهی و دموکراسی طلبی ایشان است. در غیر این صورت رقابتی است از گونه دیگر برای امتیاز جویی در درون نظام.
کاوه شیرزاد: نظر شما در ارتباط با گفته های آقای خرم وزیر راه و ترابرای دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی که گفته باید سه کشور مسلمان بر انتخابات ایران نظارت کنند، چیست؟
جمشید اسدی. اگر قرار است ناظر بین المللی بر انتخابات ایران نظارت کند، چرا باید از کشورهای اسلامی باشند اولا امروز سازمان های غیر دولتی ناظر بر انتخابات آزاد به صورت حرفه ای وجود دارند مانند سازمان غیر دولتی آیدیا (idea ) یا حتی بنیاد جیمی کارتر یا مثلا آن نظارتی که نخست وزیر پیشین فرانسه میشل دوکار در انتخابات فلسطین بر عهده گرفته بود. اما مهم تر از همه این ها، می توان از سازمان ملل یا شورای حقوق بشر تقاضای نظارت بر انتخابات ایران را کرد.
حالا اینکه چرا الزاما کشورهای اسلامی باید به انتخابات نظارت کنند؟ یک تضاد است! انتخابات آزاد نمی تواند تنها به جنبه اسلامی بودن آن که تنها یکی از وجه های ایران بزرگ است فرو کاهیده شود. این نقض غرض است ما باید گفتمان آزادی خواهی را مطرح کنیم و حتما به ناظرین مستقل بین المللی نیز احتیاج داریم اما به شرطی که ناظر به انتخابات غیر گزینشی و آزاد باشند. من با ناظر حرفه ای انتخابات آزاد که مسلمان باشد مشکلی ندارم. اما با واگذاری مسئولیت نظارت به ایدئولوژی خاص، مثلا ایدئولوژی اسلامی، مخالفم.
کاوه شیرزاد: تقریبا جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب، یکی پس از دیگری اقدام به کنار گذاشتن و تصفیه احزاب و گروه های مختلف کرده و امروز نوبت اصلاح طلبان رسیده، سوال بسیاری از افکار عمومی این است که اگر فردا جمهوری اسلامی دست به اپوزوسیون سازی کاذبی بزند و فرضا گروه رحیم مشایی را به عنوان اپوزوسیون معرفی نماید آیا باید مطابق معیارهایی که برخی از حامیان اصلاح طلب دارند از آنها حمایت کرد یا خیر؟ شما چطور بین اصلاح طلبان و چنین گروه هایی تفاوت قائل می شوید؟
جمشید اسدی: درست است که این نظام از آغاز بسیاری از نیروها را از خودش راند، همچون جبهه ملی، نهضت آزادی و بسیاری از آزادیخواهان و دموکرات ها را. اما یک تغییر و تحول کیفی صورت گرفته است. در اول انقلاب ناخرسندی عمدتا سیاسی بود و طیف وسیعی از مردم درست یا نادرست، آگاه یا نا آگاه نوعی دلبستگی به نظام داشتند و از آن حمایت می کردند.
اما امروز ناخرسندی، نه تنها سیاسی، بلکه اجتماعی و اقتصادی نیز هست. در نتیجه امروز حتی با سرکوب این یا آن نیروی سیاسی رژیم با ثبات نمی شود. این جامعه است که ناخرسند است و ناخرسندی اش ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دارد. در نتیجه این ناخرسندی از ناخرسندی گروهای سیاسی اول انقلاب بسیار گسترده تر است.
می فرمایید این نظام ممکن است یک اپوزیسیون خود برانگیخته درست کند! اما نظام لازم نیست یک اپوزیسیون برانگیخته درست کند خودش بخاطر سرسختی اش و بخاطر اینکه جز صدای خود را بر نمی تابد رور به روز بر شمار شهروندان معترض می افزاید در چنین حالتی اپوزیسیون راستین و مردم “سره” را از “ناسره” تمیز خواهند داد و متوجه خواهند شد که نارضایتی این یا آن گروه محافظه کار مانند آقایان رحیم مشایی، لاریجانی و قالیباف از جنس نارضایتی آزادیخواهان و نیروهای دموکرات نیست.
ناخرسندی ما ریشه در این دارد که ما که ایران را آزاد و حق رای را برای تمام شهروندان ایرانی می خواهیم. جدا از اینکه به خدا باور دارند یا نه، خودی اند یا نه! چگونه به خدا باور دارند؟ اهل کدام مذهب هستند؟ یا اهل کدام قوم و طایفه هستند؟ این فرق دارد با ناخرسندی های انواع محافظه کاران که هنوز خودی و غیر خودی مسلمان و غیر مسلمان می کنند که هیچ، به شهروندان مسلمان سنی مذهب محترم ما هم اجازه برگزاری مراسم و مسجد خودشان را در پایتخت ایران “اسلامی” نمی دهند.
کاوه شیرزاد: مردم ایران با حضور گسترده در پای صندوق های رای نتوانستند مشکلات خودشان را حل کنند! با حضور مسالمت آمیز در خیابان ها بشدت سرکوب شدند! از طرفی بهار انقلاب های عربی را تجربه کرده اند! آینده را چگونه می بینید آیا به سمت یک انقلاب کلاسیک مانند سال ۵۷ خواهیم رفت؟
جمشید اسدی: نسل من نسل انقلاب است، هم روزگاران من تجربه بسیار بدی از انقلاب  و کارنامه ی آن دارند، در نتیجه کمتر گرایش دارند که راه حل های ناخرسندی خودشان را با گزینه انقلاب حل کنند. آنها عموما  به راه حل های رفرمیستی گرایش دارند.
یعنی تغییر و تحول بدون سرنگونی و با استفاده از پتانسیل های درون حکومت، نسل شما هم که پرسشگر این گفتگو هستید بر خلاف نسل من انقلابی نیست و نبود و بیشتر ناخرسندی هایش را در چارچوب همین نظام مطرح می کند.
پس می توان گفت بطور کلی خواست شهروندان ایران این است که تغییر و تحول بدون خشونت، خونریزی و سرنگونی و مبتنی بر استفاده از امکانات درون نظام انجام شود.
اما متاسفانه این نظام به قول و قرار و قانون پر کم و کاست خودش هم بی اعتناست و با تقلب صندوقهای رأی را دستکاری می کند در نتیجه در کشور ما اعتمادها فرو ریخته است. اعتماد به تغییر و تحول آرام و حسن نیت هیئت حاکمه که فرو ریخت، گزینه خشونت و براندازی تقویت می شود.
البته چه بهتر که هنوز از گزینه های غیر خشونت آمیز و غیر انقلابی استفاده کنیم. اما متاسفانه آن چیزی که مرا بسیار نگران می کند این است که این گزینه مسالمت آمیز اصلاح طلبی را خود سرسختان زیر سوال بردند. از آن می ترسم که اگر کار از دست میهن پرستان پاک دل آزادی خواه به در رود، ایران کهن تکه تکه شود. چنین روزی مبادا!
تمام

۵/۳۱/۱۳۹۰

سوالات ما و سقوط طرابلس


 آیا نیروهای سیاسی ایران با پیروزی مخالفین قذافی، باید در رویکرد غیر خشونت آمیز مبارزه علیه دیکتاتوری تجدید نظر کنند؟ آیا دوران مبارزه بدون خشونت به پایان رسیده است؟

آیا بعد از قذافی، طبق استدلال های برخی از تحلیلگران ایرانی که انقلاب را برابر شورش و بی ثباتی فرض می کنند لیبی را بی ثباتی و شورش فرا خواهد گرفت و پیش بینی آنها درست از آب در خواهد آمد؟

آیا مبارزان لیبی مطابق تحلیل برخی از مفسرین سیاسی ایرانی می بایست با دخالت ناتو و کشورهای دیگر مخالفت می کردند تا استقلالشان حفظ شود؟ آیا حکومت بعد از لیبی یک حکومت وابسته به غرب خواهد بود؟

آیا نیروهای ائتلاف به طمع نفت لیبی دست به یاری نیروهای مخالف قذافی زده اند و  دیدگاه کسانی که همه چیز را از دریچه نفت می نگرند، درست از آب در می آید و خارجیان نفت لیبی را به غارت می برند؟

آیا پیش بینی برخی تحلیل گران ایران از اینکه نتیجه انقلاب یا دخالت خارجی تجزیه ایران است گریبان لیبی را خواهد گرفت و لیبی تجزیه خواهد شد؟


۴/۰۵/۱۳۹۰

ریش سفید بازی برای خاتمه اعتصاب غذای زندانیان سیاسی

کاریکاتور وحید نیک گو، برگرفته از سایت خودنویس

اگر متهم نشوم به اینکه بیرون گود نشسته ام و می گویم لنگش کن!
باید اذعان کنم که این پادرمیانی ها و ریش سفید بازیها برای اتمام اعتصاب غذای زندانیان سیاسی، پاک کردن صورت مسئله به جای حل آنست و نتیجه اش همان است که برای هدی صابر رخ داد.

همه ما در بوجود آمدن مشکلات عدیده زندانیان سیاسی سهمی داریم و حالا که بسیاری از ما اندازه این سهم تلاشی نمی کنیم برخی نگرانند که مبادا برای این عزیزان اتفاقی بیافتد و آنوقت خودشان را مورد شماتت و بازخواست قرار دهند!

هدف این گروه فرار از وجدانشان است. در واقع نسخه ای که می پیچند معطوف به نفع فردیشان است تا نفع زندانیان سیاسی. در نتیجه استدلالشان ناعادلانه و بی ارزش است.

برخی دیگر هم که پیش بینی کردن را هنر هشتم خود فرض می کنند از الان به زندانیان سیاسی می گویند اعتصاب غذا را بشکنید تا اگر فردا، زندانیان سیاسی به نتیجه ای نرسیدند یا اتفاق ناگواری برای آنان افتاد، مثل یکی از شخصیت های معروف در کارتون گالیله بگویند " من می دونستم " و از این که پیش بینی آنها همیشه درست از آب در می آید،  لذت ببرند و به خود ببالند.

این نوع پیش بینی ها، بی ارزش و از درجه اعتبار ساقط است!
کسانیکه که از اول مشروطه تا به امروز گفتند ما با اینگونه مبارزات علیه دیکتاتوری به جایی نمی رسیم! صد سال است که پیش بینی هایشان درست از آب در می آید! چرا؟

برای این افراد پیروزی به معنی محو دیکتاتوری با یک عمل یا کنش خاص است در حالیکه اصولا چنین عمل یا کنشی وجود خارجی ندارد!

پیروزی بر علیه دیکتاتوری در واقع نتیجه اعمالی پیوسته و به هم تنیده است که در امتداد یکدیگر شرایط رسیدن به دموکراسی را فراهم می سازند. در نتیجه استدلال بی فایده بودن حلقه های به هم پیوسته سلسله مبارزات و کنشهایی که شرایط رسیدن به دموکراسی را فراهم می سازند از درجه اعتبار ساقطند.  چراکه درون خود مغالطه ای بزرگ را حمل می کنند.

وانگهی نتیجه چنین اعتصاب غذا ها و استقامتی اگر چه ملموس و آنی نباشد اما حداقل در آینده رفتار جمهوری اسلامی با زندانیان سیاسی را به نفع زندانیان تغییر خواهد داد. البته اگر بتوانند  بایستند و مقاومت کنند و مسلح به همراهی من و شمایی شوند که بجای ریش سفیدی بین زندانیان سیاسی و "نظامی که کوچکترین اعتقادی به حقوق آنها ندارد"، بکوشیم تا بازوی آنها برای رسیدن به خواسته هایشان باشیم.

به قول محمد نوری زاد " به فهم و شعور زندانیان سیاسی برای پایان دادن یا ندادن به اعتصاب غذایشان احترام بگذاریم" ( اگر لااقل سنگی را از جلوی پایشان بر نمی داریم)

کاوه شیرزاد

۴/۰۱/۱۳۹۰

انتخابات آزاد در یک نظام مستبد / گفتگو با رادیو زمانه


این گفتگو درمورد انتخابات آتی و پاورپوینت "انتخابات، فرصتی برای دموکراسی" انجام شده و من از طرف موسسه شهروندیار با ایرج ادیب زاده گفتگو کرده ام  ( لینک مطلب در رادیو زمانه)


انتخابات آزاد در یک نظام مستبد


ایرج ادیب‌زاده
زنگ انتخاباتی دیگر در ایران به‏صدا درآمده است. دوسال پس از انتخابات جنجالی ریاست جمهوری، این بار انتخابات مجلس نهم برای انتخاب ۲۹۰ نماینده در سراسر کشور در پیش رو است. تاریخ رسمی این انتخابات روز دوازدهم اسفند اعلام شده است.

اصلاح‏طلبان و اصول‏گراها از حالا برای وارد شدن به مجلس نهم تلاش می‌کنند. منتقدان دولت و حتی شماری از نمایندگان کنونی مجلس و چهره‏های اصول‏گرا نیز دولت را متهم کرده‏اند که قصد دخالت در این انتخابات را دارد.
 


تازه‏ترین اظهار نظر یا بهتر بگوییم اخطار در مورد انتخابات مجلس نهم را معاون اول قوه قضاییه، حجت‏الاسلام ابراهیم رییسی، روز یکشنبه ۲۹ خرداد سال جاری (نوزدهم ژوئن ۲۰۱۱)، به دولت داده است.

آقای رییسی در در نشست خبری خود گفته است: «دولت نشان دهد که در انتخابات دخالت نمی‏کند.»
مرتضی آقاتهرانی، نماینده‏ کنونی مجلس هم گفته است: «در صورت دخالت دولت در انتخابات، نظام جمهوری اسلامی از مردمی بودن می‏افتد.»

پیشتر علی لاریجانی، رئیس مجلس و احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان دربار‏ه دخالت دولت در انتخابات مجلس هشدار داده‏اند.

احمد جنتی از «جریان منحرفی» سخن گفته است که به توصیف او، می‏خواهد با پول‏های کلان مجلس را قبضه کند.

اصول‏گرایان منتقد دولت از اسفندیار رحیم‏مشایی، رئیس دفتر ریاست جمهوری به عنوان «جریان انحرافی» نام می‏برند.

اتهام دخالت دولت در انتخابات جنجالی ریاست جمهوری، دو سال پیش از سوی میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد معترض و دوتن از رهبران مخالفان دولت مطرح شد. این دو هم اکنون در بازداشت خانگی به‏سر می‏برند.

به بهانه این نکات، با کاوه شیرزاد، از فعالان جنبش مدنی، عضو پیشین کمپین مهدی کروبی و عضو گروه «شهروندیار» که برای مطرح کردن انتخابات آزاد فعالیت می‏کند، گفت‏وگویی کرده‌ام. او انتخابات پیش روی مجلس نهم را بسیار با اهمیت توصیف می‏کند.

کاوه شیرزاد: همان‏طور که می‏دانید، با توجه به انتخابات گذشته ریاست جمهوری در ایران، حساسیت‏ها، عملکردها و اتفاق‌هایی که رخ داد، انتخاباتی که در پیش است، از اهمیت فوق‏العاده زیادی برخوردار است.

من به‏طور قاطع می‏توانم بگویم که نوعی صف‏آرایی میان جامعه مدنی است که در درون آن اصلاح‏طلب‏ها و گروه‌‏های مختلف هستند و جمهوری اسلامی. این صف‏آرایی می‏تواند اهمیت بسیار زیادی داشته و برای مردم ایران تعیین‌کننده باشد.

روزنامه «اعتماد»، از روزنامه‏های منصوب به اصلاح‏طلبان، پس از نزدیک به یک‌سال و نیم توقیف، با یادداشتی از محمد خاتمی، روز شنبه بیست و هشتم خرداد، با شعار «بازگشت اعتماد به جامعه» دوباره منتشر شده است. آیا انتشار دوباره این روزنامه می‏تواند به انتخابات در پیش روی مجلس ارتباط داشته باشد؟
بله قطعاً همین‏طور است. به عقیده‏ی من، دیکتاتورها همیشه در زمان انتخابات سعی می‏کنند با ایجاد یک فضای حداقل حتی کاذب، انتخابات خودشان را رونق بدهند و حتی اگر شده، با یک فرم نمایشی، وضعیتی را به‏وجود بیاورند تا به مخالفین خودشان که می‏توانند مخالفین داخلی و خارجی باشند، این پیام را بدهند که ما در یک انتخابات نسبتاً آزادنه‏ای انتخاب شده‏ایم و مردم پشتیبان ما هستند و اگر نیرویی بخواهد در مقابل ما بایستد، باید در مقابل مردم هم بایستد.

بنابراین برای گرم کردن چنین انتخاباتی، ممکن است که آزادی‏های موقتی را بدهند. به عقیده‏ی من، آزادی‏ای که برای انتشار دوباره‏ی روزنامه‏ی اعتماد داده‏اند، در همین قالب می‏گنجد.
موضوع انتخابات نه تنها در داخل ایران، بلکه در خارج از ایران هم مورد توجه قرار دارد. از جمله مؤسسه «شهروندیار» در فرانسه، با تهیه یک پاورپوینت، با عنوان «انتخابات فرصتی برای دمکراسی» به پیشواز انتخابات رفته و به بررسی مسائل مختلف آن پرداخته است. چرا اصل انتخابات در کشوری مانند ایران اهمیت دارد؟

با توجه به مشکلاتی که خصوصاً در خاورمیانه وجود دارد و ایران هم شامل آن می‏شود، مسئله انتخابات از اهمیت خیلی خاصی برخوردار است. شاید بشود این گونه بیان کرد که انتخابات فرصتی است برای دمکراسی و به عنوان صحنه‏‏ صف‏آرایی بین نیروهای جامعه مدنی، بین کسانی که خواهان تحول در سیستم‏ حکومتی هستند و قدرت حاکم، می‏تواند بسیار تعیین‌کننده باشد.

مؤسسه‏ «شهروند‏یار» به عنوان یک نهاد مدنی و یک نهاد غیر انتفاعی تمام تلاش خود را در وهله اول روی این مسئله گذاشته است که ما بتوانیم روحیه شهروندی در ایران و خاورمیانه، در آینده‏ گسترش بدهیم و باعث توانمندی جامعه مدنی در ایران و سایر کشورهای خاورمیانه بشویم.

در زمان انتخابات، مردم چه کاری می‏توانند انجام دهند تا به گفته مؤسسه «شهروندیار»، رژیم‏های مستبد عقب‏نشینی کنند؟  

ما می‏گوییم آیا در زمان انتخابات مناسب هست که شهروندان، فرضاً به تحریم انتخابات و حتی شرکت بدون تأثیرگذاری آن‏چنانی بسنده کنند یا نه؟ یا این‏که می‏توانند برای گسترش روحیه شهروندی، برای گسترش مبانی اعلامیه جهانی حقوق بشر، برای تقویت پایه‏های جامعه مدنی و گسترش دمکراسی، وارد فعالیت‏های کم‏هزینه و یا کم‏خطری بشوند که بتوانند تمام این اهداف را در درون خودش دنبال کنند.
بر همین اساس، ما اقدام به ساخت این پاورپوینت کرده‏ایم و گفته‏ایم در زمان انتخابات، شهروندان به چه نحوی می‏توانند دیکتاتورها را وادار به عقب‏نشینی و یا وادار به ترک قدرت کنند. تمام این‏ها در این پاورپوینت با دقت و با پشتوانه‏ یک کار تحقیقی بیان و ارائه شده است.

در زمان انتخابات چه باید کرد؟ فعالان مدنی روی چه نکاتی انگشت گذاشته‏اند؟
انتخابات فرصتی برای دمکراسی شمرده می‏شود. قاعدتاً اگر ما بتوانیم در برهه‏های انتخاباتی به نحوی عمل کنیم که منتهی به تقویت روحیه شهروندی، تقویت جامعه مدنی در ایران و سایر کشورهای جهان بشود، این عملکرد می‏تواند با اهداف «شهروندیار» مطابقت داشته باشد.
«شهروندیار» سعی کرده با این پاورپوینت آموزشی، یک‌سری از آموزش‏ها و ایده‏هایی را به شهروندان معرفی کند که در قالب آن، در برهه و زمان انتخابات، بتوانند گام‏های مؤثری را بردارند.

۳/۳۱/۱۳۹۰

می ۶۸؛ جنبشی برای جدی گرفتن جوان‌ها ( گزارش شنیداری از ایرج ادیب زاده )


شنبه گذشته، برای دیدن آقای ایرج ادیب زاده نامی که برای بسیاری از ایرانیان آشناست به پاریس رفتم تا ضمن معرفی پاورپوینت، "انتخابات، فرصتی برای دموکراسی" ( ساخته شده توسط موسسه شهروندیار)، گزارشی از اهداف و نحوه تهیه این پاورپوینت و موسسه شهروندیار ارایه دهم.

در این روز، ساعتهای خیلی خوبی را با آقای ادیب زاده گذراندم. درباره مسائل متعددی با هم صحبت کردیم. روز خوب و جذابی بود. او را روزنامه نگاری دقیق، متین و دوست داشتنی یافتم

در خانه آقای ادیب زاده فرصتی پیش آمد تا وب سایت بسیار زیبا و پر محتوایش را با هم مروری کنیم و درباره برخی از کارهایش گپی بزنیم.

بعد از تهیه گزارش در حالیکه به دیژون برمی گشتم، مدام به این فکر می کردم که تا به خونه رسیدم، تعدادی از گزارش های زیبای آقای ادیب زاده با آن صدای دلنشینش را گوش کنم و علاوه بر آن بتوانم خوب وب سایتش را زیر و رو کنم. 

در میان گزارشها و نوشته هایش، گزارش سه قسمتی او در مورد جنبش دانشجویی می 68 فرانسه که در مصاحبه با آقای احسان نراقی تهیه شده بود برایم بسیار جالب و آموزنده بود. جنبشی که اساسی ترین دستاوردش برابری حقوق زن و مرد بود.

فقط از یک روزنامه نگار برجسته و کار کشته انتظار می رود که وب سایتی، چنین پر محتوی و پربار داشته باشد.


۳/۳۰/۱۳۹۰

امنیت چیست؟ نامه ای به سران جمهوری اسلامی درباره طرح امنیت اجتماعی

مسئولان و سران جمهوری اسلامی!
امنیت تنها قلع و قمع معتادان، قاچاقچیان، دزدان و راهزانان نیست!
امنیت با سنگسار، قطع اعضای بدن، اعدام و شلاق تامین نمی شود!
امنیت با ضرب و شتم قداره کشان و اشرار خیابانگرد ایجاد نمی شود!
امنیت به معنی برخورد با بانوان آرایش کرده و به زعم شما بدحجاب نیست!
امنیت با خاکسپاری شبانه و مخفیانه شهروندان هیچ ارتباطی ندارد!
امنیت به معنی مبارزه با رقص، آواز، موسیقی و شادی نیست!

معنی امنیت چیست؟
امنیت یعنی اینکه شهروندان یک کشور اطمینان داشته باشند بخاطر ابراز عقاید و نظرات خود مورد تعقیب، پیگیری یا آزار و اذیت قرار نمی گیرند!
امنیت یعنی اینکه شهروندان یک کشور بتوانند بدون کوچکترین ترس و ارعابی، گروهها، احزاب  و تشکل های مورد نظر خود را  ایجاد کنند و این حق را داشته باشند که به تنهایی یا دسته جمعی علیه سیاستها یا عملکردهایی که نمی پسندند، اعتراض کنند!
امنیت یعنی اینکه هیچ اراذل و اوباشی تصور نکند، اگر بانویی پوشش یا رفتار نامتعارفی داشت می تواند به او تعرض و تجاوز نماید، چراکه قانون پوشش نامناسب زن را دلیل تجاوز و تعرض قلمداد می کند!
امنیت یعنی اینکه شهروندان حق دارند برای عزیزانی که از دست می دهند مراسم تشییع و سوگواری غیر مخفیانه، غیر شبانه و با دعوت دوستداران متوفی برگزار کنند.
امنیت یعنی اینکه شهروندان اطمینان داشته باشند، همه در برابر قانون یکسانند و هیچ کس نسبت به دیگری برتری یا رجحان ندارد. هیچکس یا هیچ گروهی نمی تواند فراتر از قانون، حقوقی از دیگران را ضایع کند.
امینت یعنی اینکه شهروندان یک کشور اطمینان داشته باشند هرگاه بازداشت یا دستگیر می شوند، مورد شکنجه، ضرب و شتم، تجاوز و هتک حرمت قرار نمی گیرند.
امنیت یعنی اینکه شهروندان اطمینان یابند هر گاه به آنها اتهامی زده می شود در یک دادگاه غیر علنی، بدون هیات منصفه و وکیل مدافع و تنها در یک دادگاه نمایشی چند دقیقه ای مورد محاکمه قرار نمی گیرند!
امنیت یعنی اینکه اگر کسی به زندان افتاد، هیچ زندانی یا زندانبانی جرات نکند به او تجاور، تعرض یا هتک حرمت نماید.
امنیت یعنی اینکه یک بهایی، مسیحی، زرتشتی، یهودی، شیعه، سنی و بی دین از حقوق برابر برخوردار باشند و هر کدام بتوانند آزادانه دین خود را تبلیغ و ترویج کنند و فرایض مذهبی و آداب و رسوم خود را به جا بیاورند.
امنیت یعنی اینکه همه شهروندان ایران مطمئن باشند هیچ کس در امور خصوصی و خانوادگی آنها تجسس و جاسوسی نمی کند و هیچ کس مسائل خصوصی و شخصی آنها را وجه تنبیه یا باجگیری قرار نمی دهد!
امنیت یعنی اینکه همه شهروندان اطمینان یابند هیچ کس بخاطر فقر و نداشتن پول، امکان معالجه و درمان از او سلب نمی شود!
امنیت یعنی کار، امید، تفریح، شادی، ورزش، موسیقی، عشق، زندگی، آرامش، رفاه و تامین اجتماعی!
امنیت یعنی وجود فرصتهای ترقی، یعنی فرصتهای مساوی برای همه شهروندان ایرانی!

آیا تا بحال از خود پرسیده اید، چرا در میهنمان میلیونها معتاد به انواع مواد مخدر وجود دارد و میلیونها تن از شهروندان در آستانه اعتیاد قرار دارند؟
آیا تا بحال از خود پرسیده اید، چرا چندین میلیون ایرانی کشور را ترک کرده اند و چه بسا میلیون ها ایرانی در آرزوی فرار از ایران هستند؟
آیا تا بحال از خود پرسیده اید، چرا صدها میلیارد دلار از سرمایه های ایرانیان به خارج از کشور منتقل شده و ایرانیان سالانه صدها شرکت در خارج به ثبت می رسانند؟
آیا می دانید نتیجه فرار مغزها و افراد نخبه در سالهای گذشته تا به امروز چه نسبتی با میزان کل فروش نفت در سی و سه گذشته دارد؟
آیا می دانید نتیجه فرار سرمایه و افراد نخبه یعنی بیکاری، فقر، فحشا، فساد، خشونت، ناامیدی، اعتیاد و افسردگی است؟

با مشت و لگد معنی امنیت چیست؟
با نفــی بلد ناجـی امنیت کیست؟
با زور مــــــرا مگـــو کـــه امنیت هست!
با ناله زمن شنو که امنیت نیست!

این نامه قبلا در گویا منتشر شده 

۳/۲۹/۱۳۹۰

گفتگو با رادیو فرانسه، درباره انتشار دوباره روزنامه اعتماد




انتشار مجدد روزنامه اعتماد نشانگر آغاز فصلی جدید از رفتار جمهوری اسلامی با  با نیروهای تحویل خواه نیست. انتشار مجدد روزنامه اعتماد را می توان در قالب آزادیهایی که هر حکومت دیکتاتوری در آستانه انتخابات به نیروهای مخالف خود می دهد جمع بندی کرد. این آزادیها کنترل شده، قطه چکانی و موقت است.

به این تیتر نگاه می کنیم و بدون هیچ مکثی از آن می گذریم " زندانیان سیاسی زن همچنان در قرنطینه"


وقتی از 209 به زندان بالا یا همون اوین منتقل شدیم من و دو نفر از بچه هایی که با هم، چند هفته ای رو در سلولهای چند نفره 209 گذرونده بودیم، برای یک روز به قرنطینه منتقل شدیم.
سه ماه اسیری در 209 یک طرف و سختی آن یک روزی که در قرنطینه گذروندیم طرف دیگه
آشفته بازاری بود، حموم نبود، هواخوری نبود، تلفن زدن تقریبا غیر ممکن بود، وضعیت توالت افتضاح، از سالن برای رفت و آمد به اتاقها و بندهای دیگه خبری نبود و . . . 
بین زندانیان که نهایتا یک یا دو روز در قرنطینه می مانند نیز هیچ نوع توافقی برای نظم، سامان، اداره و نظافت قرنطینه نبود.
هنوز هم وقتی قیافه ی اون دوستان و خودم رو در آن یک روز ، به یاد می آرم گویی خستگی یک عمر زندان به صورتمون نشسته بود، اون یک روز، یک عمر به ما بد گذشت.

اونوقت بانوان زندانی سیاسی که گل های سر سبد این ممکلت هستند باید در چنین شرایطی وحشتناکی مدتها باقی بمانند و مظالمی دیگر نیز به کارنامه عادی و روزمره شدن ما افزوده شود!
به این تیتر نگاه می کنیم :  زندانیان سیاسی زن همچنان در قرنطینه و بدون هیچ مکثی از آن می گذریم: 

15 اوریل 2011

مراسم مجازی گرامیداشت هدی صابر، هاله سحابی و...



 خوب است برای گرامیداشت عزیزانی مانند هدا صابر، هاله سحابی، عزت الله سحابی و دهها شهید راه آزادی، حالا که اجازه نمی دهند خانواده ها و دوستدارانشان در ایران مراسم ختم و سوگواری برگزار کنند، ایرانیهای داخل و خارج علاوه بر مراسم های حضوری، در مراسم سوگواری مجازی این عزیزان نیز شرکت کنند
می شود در پالتاک یا مسنجرهایی که امکان گردهمایی افراد زیادی را فراهم می سازد با دعوت از شخصیتهای سیاسی و مدنی  برای سخنرانیٍ؛ با حضور انبوه دوستداران به شعر خوانی، اجرای موسیقی، خواندن قرآن، بازگو کردن خاطرات و یادآوری فعالیتها و تلاشهای آنها اقدام کرد و در روز و ساعت مشخصی یاد این عزیزان را گرامی داشت.
با چنین کاری دهها هزار تن از ایرانیانی که در سرتاسر اروپا، آمریکا و در ایران و سایر نقاط دور افتاده جهان امکان شرکت  در مراسمهای حضوری را ندارند امکان شرکت در مراسمهای مجازی را خواهند داشت.
اگر تعداد شرکت کنندگان به حد قابل توجهی برسد بازتاب خوبی برای رسانه ها، مردم و تسلای خاطر بازماندگان خواهد داشت.

کاوه شیرزاد

۳/۲۵/۱۳۹۰

پناهنگاه من، به مناسبت شهادت هاله سحابی

از کسانی که پناهگاه شان فقط شعر و نفرین است بی زارم.

اما پناهگاهم در این لحظه که برای او نمی توانم کاری کنم بیتی از فرخی یزدی شاعر لب دوخته آزادی است :

دلم زین خرابیها بود خوش، زآنرو که می دانم 
خرابیها چونکه از حد بگذرد، آبادانی می گردد

عکس هاله سحابی
نمی شود انسانی را در شرایط مرگ قرار داد و نام شهید را بر روی آن نگذاشت!