۶/۰۳/۱۳۹۲

یکی از خونبارترین و ناجوانمردانه ترین روزهای جنگ داخلی در سوریه

امروز یکی از خونبارترین و ناجوانمردانه ترین روزهای جنگ داخلی در سوریه بود. رژیم اسد در مضان اتهام است که با استفاده از سلاح های شیمیایی بین 500 تا 1300 نفر شامل زنان، کودکان و غیرنظامیان را امروز کشته. تصاویر این کشتارها در سایت های مختلف واقعا دلخراش است.
اگر موضوع استفاده رژیم اسد از این سلاح ها اثبات بشه قدم اول برای دخالت بشر دوستانه البته این بار از نوع نظامی برداشته میشه و تحولات سوریه وارد فاز جدیدی خواهد شد!
در این حین، حمایتهای عریان جمهوری اسلامی از رژیم اسد می تواند هزینه های سنگینی را بر دوش جمهوری اسلامی و خصوصا دولت آقای روحانی بگذارد و همه ی شعارها و برنامه های ایشان را تحت الشعاع قرار دهد.
در واقع آزمون بسیار سختی روبروی روحانی قرار دارد و اگر وی نتواند در مورد مسئله سوریه و بخصوص تجدید نظر در برنامه های اتمی غیر شفاف و مشکوک جمهوری اسلامی بنا به هر دلیلی قدم مثبتی بردارد بعید است بتواند به شعارهای خود جامع عمل بپوشاند.
سر آخر اینکه من به عنوان یک ایرانی آماده ام وی از همه ی شعارهای خود در مورد آزادی و دموکراسی در ایران دست بردارد اما از دخالت جمهوری اسلامی در سوریه که آغشته به خون دهها هزار نفر انسان بی گناه شده جلوگیری نماید.

۵/۲۹/۱۳۹۲

برسد بدست رشید اسماعیلی



هنوز، چند ساعتی نیست که رفته ای و جای خالی ات بشدت حس می شود. دارم به این موضوع فکر می کنم که چگونه با رفتنت کنار بیایم. معمولا برای این کار نیاز به چند روز زمان دارم! اگر می شد در مراسم خاکسپاریت حضور داشته باشم یا با خانواده ات از نزدیک همدردی کنم شاید همه چی بهتر پیش می رفت. نمی دونم! ای کاش همه ای اینها خواب باشد و دوباره بتونم از خوندن مطالبت لذت ببرم و بیاموزم.

عزیز دلم، آخرین بار که با هم صحبت می کردیم قرار گذاشتی روزی در کنار زاینده رود با هم بنشینیم و رودرو بحث کنیم. دلم خوش بود روزی به اصفهان خواهم آمد و در کنار زاینده رود از مصاحبتت لذت خواهم برد. حالا نمی دانم چه می شود وقتی به اصفهان بیایم و تو آنجا نباشی!

رفیق! چیزی که مرا بیش از بیش نگران می کند این است که تو هم مانند همه ی عزیزانم رفته باشی و من در روزمرگی زندگی آنجور که لازم است نتوانم از تو یاد کنم. آخر هر چه فکر می کنم این رسمش نیست! دارم به این فکر می کنم که مجموعه ای از مقالات و نوشته هایت را جمع آوری کنم و هر از چندگاهی آنها را مرور کنم تا از یاد تو و چیزهایی که هنوز باید ازت بیاموزم غافل نشوم.

یادم است چقدر نجیب بودی وقتی پشت سرت حرفی زده میشد، تو از کنار آنها بی توجه و به آرامی می گذشتی! عجب روزگاری شده رشید نازنین! دوست خوبم، جای خالی ات خوب حس می شود وقتی مدارا، تساهل و تسامح که رنگ همه ی نوشته هایت بود را از خودت بصورت عملی آغاز کردی و از حاشیه ها بدور ماندی تا در اندک فرصت باقیمانده آنجور که دوست داری زندگی کنی! بنویسی و فهم خودت رو با دیگران به اشتراک بگذاری! از همه مهمتر به روزهای خوب امید دهی! انصافا باید بهت آفرین گفت! آفرین به تو رشید

نازنین من اکنون که با رفتنت دست و پنجه نرم می کنم بیش از همه نگران جای خالی نوشته هایت و تاثیرات آن در میان دوستانم هستم، فضایی که در آن جای نوشته های استدلالی، مودبانه و روادارانه واقعا خالی است. به این فکر می کنم که چه کسی باید جای خالی تو را پر کند! آیا جای خالی ات اصلا پر شدنی ست یا خیر!

رفیق خوبم! می دانم که خسته ای! نیاز به آرامش داری اما واقعا در زمانه ای که از اینور و انور بام افتادن، شده مد روز تا سردسته و سردمدار قلمداد شوی چی کسی جای خالی تو را پر خواهد کرد! چه کسی با قلمی مانند قلم تو خواهد نوشت که در دنیای سیاست همه چیز سفید یا سیاه مطلق نیست! چه کسی از میانه روی و اعتدل به زیبایی تو خواهد نوشت! اینهاست که رفتنت نگرانم می کند و جای خالی ات بیشتر از پیش حس می شود. دلم برایت تنگ است رفیق با اینکه چند ساعتی بیشتر نیست که رفته ای!!
 — with Rashid Esmaeili.

مطلبی از زنده یاد رشید اسماعیلی در تجلیل از کسانیکه نقشی در پیروزی روحانی داشته اند


این چند سطر با سپاس و فروتنی تقدیم به مردم ایران، دوستان و استادانم ____________

از ناپلئون بناپارت نقل است که «شکست یتیم است و پیروزی هزار پدر دارد». خب البته طبیعی است، گله ای هم نیست و نباید داشت از اینکه مثلا دوست عزیز و محترمی که در روز رد صلاحیت هاشمی در صفحه ی فیسبوکش خواهان «انصراف عارف و روحانی» از ادامه ی حضور در انتخابات شد و بارها شرکت در انتخابات با هر گزینه ای جز خاتمی و بعد هم تا حدودی هاشمی را رد می کرد و «موجب شکست مفتضحانه» می دانست سپاس نامه ای بنویسد- آن هم از موضع امام خمینی!- و این پیروزی را تنها و تنها به تحلیل های خودش منتسب کند (تلاش های اصلاح طلبان غیر همسو با ایشان هم هیچ) و در سپاس نامه اش حتی از مردمی که نقش اصلی را در این پیروزی داشتند تشکر هم نکند! گویی که مردم گوسفندانی بوده اند که «ما روشنفکران» آنان را چوپانی کرده و به «ارض موعود» رهنمون شده ایم. [این را هم بگویم که من شخصا منکر نقش آن دوست گرامی و همفکرانش در این پیروزی نیستم و فقط آنها را دعوت به انصاف و واقع بینی در خصوص خود و دیگران می کنم].

من البته ظرف چند روز آینده تحلیل خودم از این واقعه ی مهم را خواهم نگاشت چرا که فکر می کنم برای تحلیل این واقعه باید کمی بیشتر تامل کرد و ریز آمار صندوقها را نیز مورد توجه قرار داد با این حال حتما خواهم کوشید نقاط ضعف و قوت تحلیل های ارائه شده در این چند ماهه را از دیدگاه خودم در ترازو نهم تا همه از جمله خودم درس های لازم را از این پیروزی بگیریم چنانکه من درس گیری بخشی از اصلاح طلبان از شکست های پیشین را از جمله دلایل این پیروزی می دانم.

به هر حال من در اینجا بر خودم فرض می دانم به عنوان یک فعال سیاسی اصلاح طلب در درجه ی اول از مردمی که با همه ی آسیب ها و نامرادی های این سالها نا امید نشدند و تسلیم بدبینی و انفعال برخی فعالین سیاسی نگشتند تشکر کنم و این پیروزی را بیش از هر چیز و هرکس مدیون آنان بدانم و بعد البته از دوستان عزیز و شریفی که بی مهری ها را به جان خریدند در فضای سرد آغازین روزهای انتخابات ستادهای عارف و روحانی را فعال کردند.

به خصوص مایلم از دوستان فداکار و زحمت کشم در ستاد دکتر روحانی در استان اصفهان تشکر کنم و بیش از همه از «مهدی مقدری»، «علیرضا روحانی»، «علی معینی»، «علی ناظم زاده»، «امیر حسین چیت ساز زاده»، «سید سعید صفوی»، «نیما پیراسته»، «امیر تاکی»، «امین شایگان نیا»، «احمد صرامی»، «محبوبه فیاض»، «روح الله منصوری» و دوستان زحمت کشی که این انتخابات برای من فرصت آشنایی بیشتر با آنها را فراهم کرد دوستانی مانند «حسین معلم»، «عباس پشمی»، «وحید شریفی». از دوستانی مانند «هادی یزدانی»، «مسعود برجیان»، «سید عارف صفوی» و «سهیل جان نثاری» که با همه ی ملاحظات خاص خودشان در این مسیر کوشیدند و گزینه ی نامزد حداقلی و گفتمان اصلاح طلبی واقع بینانه را تقویت کردند و من شخصا بسیار از نظریات انتقادیشان بهره مند شدم. از دهها فعال اصلاح طلب دیگر در سطح استان که از اینکه نامشان را اینجا نمی برم شرمنده و عذرخواهم.

در میان تحلیلگران و سیاستمداران برجسته ی اصلاح طلب و میانه رو غیر از «هاشمی» و «خاتمی» و شخص «دکتر حسن روحانی» که در آینده از نقش بی بدیل و بسیار مهم آنها خواهم نوشت لازم است از «عباس عبدی» که طی یک سال و اندی اخیر واقع بینانه ترین تحلیل ها را داشت و تحلیل هایش فضای ذهنی بسیاری از اصلاح طلبان را برای مشارکت فعال در این انتخابات آماده کرد تشکر کنم، ( عبدی از همان ابتدا به امکان موفقیت اصلاح طلبان در این انتخابات با یک گزینه ی واقع بینانه اعتقاد داشت، در گفتگویی که چهارشنبه عصر با او داشتم او پیروزی حسن روحانی در دور اول را قطعی دانست و اتفاقا هیچ نگرانی هم از بابت سلامت انتخابات نداشت[پیش بینی قاطعی که آن روز موجب شگفتی من شد]، عبدی را باید استاد تحلیل ها و پیش بینی های واقع بینانه دانست.) همچنین از تحلیگران و نظریه پردازانی مانند «مسعود بهنود»، «علی اصغر رمضانپور»، «علیرضا نامور حقیقی»، «علیرضا علوی تبار» و از تحلیگران و نویسندگان مسئولیت شناسی مانند «کاوه شیرزاد» و «مجتبی نجفی» و فعالینی مانند «متین مسکین»، «ادریس صالحی» و «عبدالسلام سلیمی». همچنین از سیاستمدارانی مانند «محمد علی نجفی»، «اسحاق جهانگیری»، «غلامحسین کرباسچی» و حلقه ی اطرافیان دکتر روحانی در «حزب اعتدال و توسعه» (به خصوص دکتر نوبخت) که هر کدام نقش خاص و ویژه ای در این پیروزی داشتند که شاید به چشم بسیاری نیامد ولی بر آگاهان امور پوشیده نماند.

البته تشکر از دکتر محمد رضا عارف و فعالین ستادهایش هم که سر جای خودش. از سیاستمدار اصلاح طلب و برجسته ای مانند «عبدالله نوری» که از فروردین سال گذشته علم واقع بینی را بر افراشت و با طرح صریح دیدگاههایش در این زمینه نقش موثری در گفتمان سازی داشت. از روزنامه نگارانی مانند «سعید لیلاز» و «ثمینا رستگاری» و دهها چون آنها. از فعالینی مانند «تیرداد بنکدار» و «محمد رضایی» که شاید به لحاظ تبار تاریخی و عاطفی احساس تعلق چندانی به جناح اصلاح طلب ندارند ولی به خاطر ایران و منافع درازمدت ملت ایران در این انتخابات خالصانه و بی هیچ چشمداشت به سود اصلاح طلبان فعالیت کردند.(دوستانی از این دست کم نبودند). و نهایتا از زندانیان سیاسی اصلاح طلب و تحولخواه و خانواده های آنها و خانواده های قربانیان وقایع پس از انتخابات که نشان دادند هیچ چیز برایشان مهمتر از پایندگی ایران و ایرانی نیست.

پی نوشت ضروری: بسیاری از نامهای دیگر اینجا می توانست و می بایست می آمد که جا ماند. به خصوص از دوستان اصفهان اگر نام کسی جا ماند همین جا عذرخواهی می کنم. شما می توانید در کامنتها مرا در تکمیل این نام ها یاری رسانید.
 — with Aliasghar Ramezanpoor and 19 others.

17 ژوئن 2013

۵/۲۷/۱۳۹۲

اتکای قدرت به اراذل و اوباش!

اتکای قدرت به اراذل و اوباش!
آنچه بعد از جمهوری اسلامی با شدت بی سابقه ای ادامه یافت!
تصویر شعبان بی مخ و محمد رضا شاه

ایرانی یابی در خارج از کشور

یکی از بهترین راههای پیدا کردن ایرانیهای خارج از کشور در میان مردمان دهها کشور دیگر اینست که وقتی مشغول کاری هستید ناگهان یک دور کامل بچرخید تا بیشتر ایرانیهای دور و بر خود را شکار کنید! 
علامت همه آنها اینست که همه لذتهای پیرامون خود را کنار گذاشته اند و به تو یواشکی نگاه می کنند اما همینکه نگاه شما به آنها می افتد، نگاهشان را از شما می دزدند. خلاصه هر کس نگاهش را دزدید، شک نکنید یک هم وطن را یافته اید!

تفریح های دهه شصت

تفریح های دهه شصت
برگرفته از صفحه گوگل پلوس Ali tahamtani

چند نتیجه سیاسی اقدام نظامیان مصر در برخورد با اخوان المسلمین

چند نتیجه سیاسی اقدام نظامیان مصر در برخورد با اخوان المسلمین 

1. نظامیان مصر با سرکوب تجمعاتی که رفته رفته در حال کم رنگ شدن بود، جانی دوباره به آن بخشید. اکنون انگیزه تجمعات وسیع تر بسیار بیشتر شده است و....

2. ارتش با این اقدام خود، اخوان المسلمین رو به یک نیروی مظلوم در افکار عمومی مصر و جهان تبدیل کرد که بعدها سرمایه ای برای اخوانی ها بخصوص در دنیای اسلام برای یک جهش دیگر خواهد شد.

3. این اقدام ناسنجیده ارتش ممکن است مصر را به پرتگاهی بکشاند که ته آن سوریه ای شدن مصر است. بصورتی که اگر اخوان دست به اقدامات خشونت آمیز متقابل بزند هیچ چیز قابل پیش بینی نیست.

4. اگر محمد مرسی بر سر کار بود تصور می کنم تا به امروز مصری ها به بی لیافتی و به کفایتی آنها تا حدود زیادی اقناع می شدند. اما دستگیری و خلع قدرت مرسی اولا از وی یک قهرمان در نزد بسیاری از مردم مصر درست کرد و در ثانی ممکن است در آینده اخوانی ها باز هم به عنوان ناجی برای قسمتی از مردم مصر شناخته شوند. یعنی آنها خطری در کمین خواهند بود.

5. ارتش مصر که تاکنون به عنوان یک نهاد نسبتا مستقل در انقلاب مصر عمل کرده بود از این به بعد اعتبارش در نزد افکار عمومی مصر و جهان کاهش می یابد و در تحولات سیاسی و بی ثباتی های احتمالی دست بالا را نخواهد داشت.


August 15 2013

دو قطبی "حکومت سکولار یا مذهبی" در جامعه ایران و تحلیل مسائل مصر

دو قطبی "حکومت سکولار یا مذهبی" در جامعه ایران متاثر از انقلاب 57 و نتایج تلخ آن واقعا قدرتمند شده بصورتی که این دو قطبی در تجریه و تحلیل تمامی حوادث جهان برای اقشار عوام و مخالف جمهوری اسلامی سنگینی می کند. 

مطابق این نگاه، تمام رویدادها در سرتاسر جهان که مابین سکولارها و مذهبی ها «بخصوص مذهبی های اسلامی» روی می دهد ساده انگارانه با رویدادهای سال 57 مطابق و مقایسه داده می شود و طرفداران این دو قطبی بلافاصله از نیروهای سکولار تحت هر شرایطی حتی جنایتهای فجیع و خونین حمایت می کنند. چرا که به اعتقاد آنها نباید اتفاقات مربوط به جمهوری اسلامی برای آنها تکرار شود. غافل از اینکه دیکتاتوری سکولار هم گاهی می تواند بسیار فجیع تر از دیکتاتوری های مذهبی باشد.

به عنوان نمونه دیکتاتوری سکولار صدام حسین ( با صدها هزار کشته)،حافظ اسد( نزدیک به سی هزار کشته) بشار اسد (نزدیک به صدهزار کشته) دیکتاتوری محمد فذافی ( با دهها هزار جنایت) پول پوت در کامبوج ( با دو میلیون نفر جنایت) و .... گاهی از نظر آمار قتل ها و جنایت ها از دیکتاتوریهای مذهبی پیشی گرفته اند.

حرف آخر اینکه دیکتاتوری، دیکتاتوری است چه دیکتاتورها سکولار باشند چه مذهبی، چه نظامی باشند چه غیر نظامی. ایده ال اینست که روزی دو قطبی جامعه ایران "نقض یا عدم نقض حقوق بشر" باشد و همه ی ما بیاموزیم مبنی تحلیلمان این باشد.

نیروهای نظامی مصر با جنایت ها و قتل عام های روزهای اخیر به خوبی نشان دادند که نظامی ها هیچ وقت و در هیچ زمانی نمی توانند حاملان خوبی برای دموکراسی و آزادی باشند حتی اگر علیه نیروهای مذهبی یا تندروهای مذهبی عمل کنند.


August 15 2013

یکی شدن اجزای "جامعه مدنی" با "دولت"؛ بزرگترین اشتباه در استقبال از دولت روحانی

یکی از مشکلاتی جامعه ایرانی در گذر به دموکراسی، یکی شدن اجزای "جامعه مدنی" با "دولت" در مواجه با موانع است. واقعیت اینه که همیشه جامعه مدنی می بایست در مقابل دولت حتی اگر دولت "خاتمی یا روحانی" باشه استقلال خودش رو حفظ کنه و در مسیر کسب مطالبات تعریف شده ی خودش حرکت کنه! 

به بیانی ساده تر مثلا روزنامه نگار در دولتهایی تحول خواه مانند روحانی می بایست همچنان ناقد قدرت و چشم های جامعه برای دیدن واقعیات باشند، فعالین کارگری و سندیکاها، فعالین حقوق زن، حقوق بشر وغیره هر کدام می بایست در مسیر مطالبات و وظایف خود حرکت کنند نه اینکه از آنها چشم پوشی کنند و همه تخم مرغ ها را در سبد دولت برای قوی کردن آن بیاندازند.

در جنبش سبز هم متاسفانه همین اتفاقات افتاد و جامعه مدنی ایران اعم از سندیکاهای و فعالین کارگری، معلمین، قومی، دانشجویی فعالین حقوق زنان، روزنامه نگاران و ... بجای اینکه هر کدام با نام و پلاکارد صنف یا تشکل خود در جنبش سبز شرکت کنند گروه یا تشکل خود را موقتا تعطیل کردند و بصورت منفرد یا فردی در جنبش سبز حضور داشتند و عنصری کوچک ( یک فرد) از یک کل بزرگتر شدند. شکی نیست اگر چنین نمی شد احتمال فراگیر تر شدن این جنبش و قدرت مند شدن آن افزایش می یافت.

اکنون نیز متاسفانه شاهد چنین رویکردی از طرف جامعه مدنی نسبت به دولت روحانی هستیم، قسمتی از اجزای جامعه مدنی ایران، احساس یکی شدن با دولت یا انطباق با آن را داشته و در مواجه با باند قدرت ( یعنی خامنه ای، سپاه و ...) گویی پرچم صنف، گروه یا دسته خود را زمین انداخته اند و همه توان خود را در قدرتمند کردن دولت روحانی در مقابل "حکومت یا باندهای اصلی قدرت" صرف کردند در واقع گویی آنها سنگرهای خود را رها کرده و به سنگر بزرگ دولت که علیه بخشی از حاکمیت متمرکز شده هجوم آورده اند تا به قول معروف آنجا نبرد نهایی را علیه استبداد رقم زنند. درست مانند جنگ احد در صدر اسلام که رها کردن سنگرها توسط برخی از اعراب و هجوم به سنگر بزرگ باعث نقطه ضعف و نهایتا شکست آنها شد.

قصد ندارم این بحث رو تعمیم بدم به مسائل روز اما از اولین روزهای پیروز شدن روحانی در انتخابات و حتی قبل از آن، چنین رویکردی دوباره آغاز شده و بسیاری گویا چشم ها و گوشهای خود را بسته اند و سنگر خود را به سنگر دولت منتقل کرده اند. البته لازم به توضیح نیست بحث کنونی قابل تعمیم به همه ی گروههای جامعه مدنی در ایران نیست و همه به یک اندازه تابع این نقد نیستند. هدف این نوشتار نشان دادن رویکردی اشتباهی در پیشبرد دموکراسی در ایران است.


August 14  2013

به استقبال روحانی، با شعار هر ایرانی عضو یک یا چند نهاد مدنی؛ کاوه شیرزاد

بسیار پیش ترها فکر می کردیم “کار، کار خداست”. آن زمان گویا، همه انسانهای بی اختیاری بودیم که خود را اسیر جبر یا قضا و قدر الهی می دانستیم. بعدها که این نگاه توسط بسیاری از ما ابطال شد دنبال توجیهی برای احوالات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خودمان می گشتیم تا اینکه رسیدیم به “کار، کار انگلیسی هاست”. چند دهه ای هم با این ایده دست و پنجه نرم کردیم تا اینکه بیشتر ما رسیدیم به اینکه “کار، کار دولت است.”

وجه مشترک همه ی این توجیهات آنروزها و اینروزهای ما این بود: “ما بی تقصیریم”، “ما کاره ای نیستیم” و “به ما هیچ نقدی وارد نیست.”

اما آیا واقعا اینطور است؟ آیا کار، کار حکومت است و ما “یعنی مردم” در بوجود آمدن این وضعیت بی تقصیر بوده و هستیم؟ اگر نگاهی به اغلب کتابها، مقاله ها و مصاحبه های نخبگان ایرانی بیندازیم خواهیم دید هیچ گاه مردم – یعنی مردم ایران – سهمی از تقصیرات و اشتباهاتی که ما را به وضعیت کنونی سوق داده است، نداشته اند. گویا مردم اسطوره هایی نقد ناپذیرند.

بحث این نیست که دولت یا حکومت در بوجود آمدن عقب ماندگی ها و توسعه نیافتگی ایران سهمی ندارند که اتفاقا دارند اما آیا همه ای اینها دلیل می شود که نقش مردم را در بوجود آمدن نابسامانی ها نادیده گرفت؟ مگر جز اینست که از ماست که بر ماست!

طی روزهای گذشته مراسم تحلیف حسن روحانی برگزار شد و وی رسما رییس جمهور ایران شد. اغلب ما از اصلاح طلب، برانداز، چپ و راست که پیرو نگاه حکومت محور یا همان طرفداران تز “کار، کار دولت است” هستیم، بدون توجه به اینکه نقش مردم در این دوره چهار ساله و در تقابل با استبداد چگونه و چطور باید باشد، نشسته ایم به انتظار که روحانی در جنگ با قدرت چگونه عمل خواهد کرد و نتیجه اش چه خواهد شد؟

شکی نیست روحانی چهار یا هشت سال دیگر دوره اش تمام خواهد شد و در بدبینانه ترین حالت فردی مانند احمدی نژاد دوباره روی کار می آید که با انداختن آتشی به خرمن، ما را به همان دوره سابق برمی گرداند و طبق قاعده های پیشین بعد از پایان دوره ریاست جمهوری وی به این نتیجه می رسیم که روحانی گرگی بود در لباس میش! اما در نگاهی متفاوت یا در نگاه مردم محور، توپ بیش از آنکه در زمین روحانی باشد در زمین خود ماست و این تحولات مردم بنیاد است که بعد از پایان دوره روحانی، مانند سپری در برابر استبداد و خودکامگی باقی می ماند.

بنابراین می بایست فرصت را غنیمت شمرد و تنها به قضاوت و داوری عملکرد روحانی بسنده نکرد. باید پا به میدان بگذاریم تا با رشد آگاهی ها، بازسازی و تقویت جامعه مدنی، ترویج مسئولیت های شهروندی و …. زمینه ی توسعه پایدار سیاسی و اجتماعی را فراهم کنیم. دراین مسیر، تحقق شعار هر ایرانی عضو یک یا چند انجمن” می تواند محک خوبی برای آغاز کارمان باشد. همانطور که در سوئد هر شهروند سوئدی بطور متوسط عضو شش NGO است و در بسیاری از کشورهای توسعه یافته نیز نرخ مشارکت مردم چندین برابر نرخ مشارکت ما ایرانیان است.

براستی وقتی مشکلات فراوانی در جامعه ایران وجود دارد که نه دولت و نه حکومت قادر به حل آنها نیست، چرا هر کدام از ما، نباید عضو یک یا چند انجمن یا نهاد غیر دولتی خیریه، هنری، سیاسی و مدنی باشیم تا سهمی هر چند کوچک در کاستن از ناملایمات هم وطنان داشته باشیم. ضروری هم نیست که حتما در عرصه هایی فعالیت کنیم که اهداف و اغراض سیاسی را دنبال کنند.

کودکان بی سرپرست، خشونت علیه زنان، حفظ محیط زیست، یاری رسانی به معلولان و سالمندان، سواد آموزی به بچه های ایرانی و افغان، کمک به معتادان، کودکان سرطانی، حمایت از خانواده های زندانیان… از جمله ده ها نمونه ای هستند که عرصه ای بی انتها و قابل دسترسی را روبروی ما قرار می دهند.

کاوه شیرزاد

August 7  2013

گشتی در آبشارهای زیبا "دو اِرینسون" از منطقه جوقا مابین سویس و فرانسه



July 30 2013

دیدار از خانه عبدالله مومنی با مهندس طبرزدی و .. .

یادش بخیر در بحبوحه حوادث 88 با اینکه درگیر مسئله ای بشدت امنیتی شده بودیم و مدام از طرف وزارت اطلاعات و پلیس امنیت تهدید می شدیم به اتفاق مهندس طبرزدی، سعید درخشندی، امین کرد، هرمیداس باوند، عیسی خان حاتمی، بهزاد مهرانی و پرویز صفری رفتیم خونه عبدالله مومنی
عکس از بهزاد مهرانی 
July 14
 2013