۳/۰۲/۱۳۸۹

نگاهی به تجمع روز جهانی زن در پارک دانشجو و ده نقد و پیشنهاد

این مقاله در تاریخ آبان 85 روز جهانی زن نوشته شده  از آرشیو


برگزاری تجمعات اعتراضی ، راهپیماییها ، اعتصابات و به طور کل مبارزات مدنی مسالمت آمیز یکی از کم هزینه ترین و بهترین ابزارهای رسیدن به مطالبات و خواسته های مردمی در ایران و کلیه نقاط جهان است هر چند با اذعان به این نکته که جمهوری اسلامی با تاکتیک ها و تکنیکهای مختلف اعم از سانسور ، خشونت و روشهای دیگر به مبارزه با این اجتماعات می پردازد اما به عقیده من می توان با نقد و بررسی دقیق و موشکافانه چنین اجتماعاتی و دامن زدن به مباحث مرتبط با آن ، حتی با وجود جو سرکوب و اختناق کنونی ، موفقیت چنین اجتماعاتی را تضمین نمود ، با این پیش فرض با نگاه و نقدی بر تجمع اعتراضی روز جهانی زن در پارک دانشجو که به عقیده من یکی از مدنی ترین و موفقیت آمیز ترین تجمعات شکل گرفته طی سالهای گذشته بود سعی می شود تا با تاباندن نور بر زوایای پنهان و مغفول مانده آن اساسا این سوال را مطرح ساخت که چگونه می توانستیم تجمع بهتری را برگزار کنیم و در آینده چه کارهایی می توانیم برای موفقیت چنین اجتماعاتی انجام دهیم ؟ با این حساب آنچه در ادامه این مقاله می خوانید انتقادات و پیشنهاداتی صریح و روشن بر تجمع روز جهانی زن و بطور کل تجمعات اعتراضی اینچنینی است :

1_ تجمع روز جهانی زن در حالی آغاز شد که گروهای مختلف مدافع حقوق زن طی بیانیه ها و اعلامیه های خود محلها و مکانهای مختلفی را  برای تجمع روز جهانی زن انتخاب و اعلام کردند ، این موضوع علاوه بر اینکه باعث سردرگمی و بلاتکلیفی تعداد زیادی از علاقه مندان حضور در این اجتماعات شده بود باعث دو تکه شدن تجمع کنندگان و کمتر شدن آنان و نهایتا کم هزینه تر شدن سرکوب آنها توسط پلیس و نیروهای سرکوبگر شد ، اینکه چرا سه محل مختلف برای تجمع روز زن اعلام شد به عقیده من یکی به علت عدم هماهنگی بین گروهای مختلف یا عدم تبعیت و همکاری آنها با یکدیگر بود و یکی بخاطر خودخواهی گروهایی بود که می خواهند با پیش دستی در اعلام محل تجمع و پافشاری روی آن ابتکار عمل این تجمعات اعتراضی که هر ساله برگزار می شود را بدست گرفته و کارکردهای این تجمعات را به صورت غیر شرافتمندانه ای به نفع خود ظبط کنند و این در حالی است که اساسا بعضی از این گروها و یا این شخصیتها به تنهایی یا با حامیانی که دارند پشتوانه های برگزاری یک تجمع اعتراضی مستقل را نداشته و از چنین امکانی نیز برخودار نیستند ، بنابراین می باید فرهنگ عمومی زیاده خواهی گروه های مختلف را نه تنها درک نموده و آنها را از چنین اقداتی دور سازد بلکه گروها و شخصیتهای مختلف نیز از زیاده خواهی و سهم طلبی پیش از حد خود دست بردارند تا چنین شکافها و اختلافاتی موجب ناکامی یا کامیابی کمتر چنین تجمعاتی نگردد .

2_متاسفانه تعدادی از گروها و مدافعین حقوق زنان با توسل به اعلامیه های ساختگی و مبتنی بر تهیج آفرینی های کاذب هر چند با هدف حمایت از این تجمعات سعی در کشاندن تعداد بیشتری از مردم به این تجمعات اعتراضی را داشتند که نفس این کار به تنهایی غیر اخلاقی و تخریب کننده اعتماد عمومی در بلند مدت به این دعوتها و فراخوانهاست ، هر چند واقعیت تلخی است اما در گذشته بارها مبتنی بر همین تهیج آفرینی های کاذب و ساختگی و همین اعلامیه ها و بیانیه های دروغین بارها علاقه مندان حضور در تجمعات اعتراضی در محل تجمعات اعتراضی حاضر شده اما چون هیچ تجمع کننده و هیچ معترضی را نیافته اند نه تنها با دلسردی از محل تجمع رفته اند بلکه در آینده نیز هر گونه بیانیه و فراخوانی حتی فراخوانهای واقعی و برنامه ریزی شده  را برای برگزاری تجمعات اعتراضی دروغ یا غلو شده پنداشته اند ، بنابراین همگی ما باید بپذیریم که نمی توان بر مبنی تهیج آفرینی کاذب و اعلامیه ها و بیانیه های غیر واقعی و دروغین مردم عادی را به تجمعات اعتراضی دعوت کرد بدون آنکه کوچکترین تدارک و برنامه ریزیی را برای برگزاری این تجمعات تدارک دیده باشیم . متاسفانه دو نقد ذکر شده تا بدینجا ( به عقیده من ) به تنهایی نقش بیشتری از نیروهای سرکوب گر در ناکامی تجمعات اعتراضی تا کنون به جا گذاشته است .

3_ در تجمع اعتراضی زنان در پارک دانشجو ، تعدادی از دانشجویان یک دانشگاه با کرایه یک اتوبوس به محل تجمع اعتراضی آمدند ، بسیار جالب است بدانید که به این دانشجویان اجازه برگزاری مراسم روز جهانی زن در دانشگاه خود را نداده بودند بنابراین آنها خود را محدود نکرده و در تجمع اعتراضی بیرون از دانشگاه شرکت نمودند ، به اعتقاد من یکی از بزرگترین کارکردهای یک تجمع اعتراضی خوب بازتاب گسترده ای است که نه تنها در کل جهان بلکه در کل ایران به جای می گذارد ( مخصوصا به خاطر شرایط خاص ایران ) باور کنید هیچ رسانه پر قدرتی مانند برگزاری تجمعات اعتراضی نمی تواند چنین نفوذی را بین افکار عمومی ایجاد نماید ، به زبانی ساده تر برگزاری یک تجمع خوب و مناسب می تواند به مانند یک رسانه تبلیغی پرقدرت پیام مطالبات تجمع کنندگان را در سطح گسترده ای از افکار عمومی منتشر سازد و نهایتا با حساس کردن افکار عمومی ، حمایت آنان را به عنوان اساسی ترین رکن تحقق مطالبات مدنی فراهم سازد ، شاید نیاز به گفتن نباشد که دستیابی به مطالبات مدنی بدون نفوذ و حمایت عامه مردم ، یا به عبارتی دیگر تنها با حمایت اقشار فرهیخته و نخبه جامعه بدست نیامده و نخواهد آمد ، بنابراین برگزاری چنین اجتماعاتی ، می تواند به مانند پل ارتباطی باشد میان اقشار نخبه جامعه و مردم عامه ، با چنین مقدمه ای شرکت دانشجویان در مراسمهای دانشجویی داخل دانشگاه یا شرکت مردم در سالنهای سربسته هیچگاه بازتاب گسترده یا پیام روشنی را در میان عامه مردم و نهایتا جذب حمایت آنان ندارد بنابراین پیشنهاد این است که با توجه به اینکه دانشجویان از پتانسیل بسیار مناسبی برای برگزاری موفقیت آمیز چنین اجتماعاتی برخوردارند حدالمقدور در صورتی که امکان حضور آنان در یک تجمع اعتراضی مسالمت آمیز و برنامه ریزی در بیرون از دانشگاهها فراهم است خود را محدود به دانشگاهها یا فضاهای سربسته نکرده و در مراسمهای بیرون از دانشگاه شرکتی فعالتر نمایند .

4_اعلام زمان تنها یک ساعت برای این تجمع ( روز زن ) یکی از سیاستهای خوبی بود که برای این اجتماع در نظر گرفته شد ، شخصا تا به امروز در هفتاد درصد تجمعات اعتراضی تهران شرکت کردم و آنچه تا به امروز مشاهده کردم این بود که اکثر هزینه هایی که تجمع کنندگان پرداخت می کنند مربوط به طولانی شدن زمان تجمعات اعتراضی و زمانهای انتهایی تجمعات اعتراضی است ، اوصولا حضور مردم در کنار نیروهای لباس شخصی و انتظامی در ساعات طولانی از یک تجمع اعتراضی و همچنین رودررویی بیش از حد آنها با یکدیگر باعث می شود جو سنگینی برای تجمع کنندگان بوجود بیاید البته چنانچه تعداد تجمع کنندگان بسیار بالا باشد چنین فضایی شکسته خواهد شد اما بهتر است تا حصول چنین امکانی ساعت تجمع محدود باشد ، ضمن اینکه تجربه سالها حضور بنده در این تجمعات ثابت کرده نیروهای سرکوبگر در تجمعات سازمان یافته و متشکل حداقل نیم ساعت را صرف اخطار ، جمع آوری نیرو ، گزارش تجمع به مقامات بالا و اقدامات تشریفاتی اولیه می کنند ( در این مدت گیج هستند ) و با این حساب همین نیم ساعت اول و بیست دقیقه بعدی که برخودرهای نیروهای انتظامی کم کم آغاز گردیده و بعد از بیست دقیقه به اوج خود می رسد زمان نسبتا مناسبی برای برگزاری این تجمعات است ، بعد از این زمان معمولا دستگیریها آغاز می گردد و جو بسیار سنگینی برای تجمع کنندگان ایجاد می شود که حضور در آن فقط هزینه ها را افزایش می دهد ، بنابراین ما علاوه بر اینکه باید بیاموزیم در این زمان کوتاه کلیه اقدامات تدارک دیده شده خود را انجام دهیم باید بیاموزیم که نه از زمان اعلام شده زودتر به محل تجمع بیایم که حساسیتها را قبل از تجمع بیشتر کند و نه دیرتر به محل تجمع بیاییم که همزمان با شرکت کنندگان مقدمات اولیه تجمع که مشکل ترین قسمت تشکیل یک تجمع است را تدارک ببینیم .

5_پارک دانشجو یکی از بهترین محلهایی بود که برای تجمع روز جهانی زن انتخاب شد ، منتهی قبل از باز کردن این موضوع از این به بعد از کلمه مشروعیت سرکوب استفاده می کنم که در طی آن نیروهای سرکوبگر و افکار عمومی با وضعیتی که از تجمع می بینند از سرکوب تجمع حمایت کرده یا حداقل با آن مخالفت نمی کنند این سرکوب شامل زمان تجمع اعتراضی ، دستگیری و تعقیب تجمع کنندگان است ، به نظر من هیچ زمانی نباید برگزاری تجمعات اعتراضی باعث ایجاد ترافیک و بهم خودرن نظم شهر گردد ، هر چند چنین اقدامی در کوتاه مدت پیام تجمع را در سطح وسیعی از شهر منتشر می سازد اما عده ای از مردم و نیروهای انتظامی با دیدن چنین وضعی با وجود تردیدی که دارند بیشتر برای سرکوب تجمع کنندگان قانع شده و اقدام شدیدتری را انجام می دهند ، باور کنید بسیاری از سربازان و درجه داران نیروی انتظامی یا سپاهی نه تنها علاقه ای به سرکوب تجمع کنندگان ندارند بلکه در زمانهای مختلف در برابر فشارهای وارده برای سرکوب مقاومت زیادی از خود نشان می دهند که با چنین اقداماتی ممکن است حمایت آنان را از تجمع کنندگان از دست بدهیم ، در کره جنوبی زمانی که کره ای ها در جام جهانی فوتبال موفقیتهای بزرگی را کسب کردند میلیونها نفر از مردم کره به خیابانها ریختند اما جالب است بدانید عکسهای ماهواره ای نشان می داد که هیچ کدام از این تجمع کنندگان از پیاده رو ها خارج نشده بودند ( به خاطر احترام به حق تردد خودروها در خیابانها ) ، چنین اقداماتی فازهای مثبتی را به افکار عمومی و نیروهای سرکوبگر می رساند و از مشروعیت سرکوب تجمع کنندگان شدیدا می کاهد ، برگردیم به بحث اصلی محل تجمع یعنی پارک دانشجو ( یک پارک ) جای کاملا خوبی بود چون نه تنها نظم عمومی را مختل نمی کرد بلکه چون در کنار یک محل کاملا پرتردد بود می توانست نظر مردم زیادی را به خود جلب کرده و نهایتا حمایت آنان را کسب کند کما اینکه اینگونه هم شد همچنین این محل صرفا یکی یا دو ورودی نداشت که نیروهای انتظامی بتوانند با بستن آن ورود تجمع کنندگان به محل تجمع را کنترل نماید یا محدود سازند بنابراین این محل جای بسیار خوبی برای تجمع بود .

6_خطرات و تهدیداتی که متوجه مردم برای شرکت در تجمعات اعتراضاتی می شود باعث می گردد تعداد کمتری از مردم در تجمعات اعتراضی شرکت نمایند ، در واقع اگر هزینه های حضور در تجمعات اعتراضی زیاد باشد مردم زیادی در تجمعات اعتراضی شرکت نخواهند کرد ، حال برعکس اگر هزینه های حضور مردم در تجمعات اعتراضی کاهش یابد تعداد بیشتری از مردم در تجمعات اعتراضی شرکت می کنند و تعداد بیشتر تجمع کنندگان یعنی موفقیت بیشتر و سرکوب سختر  ، حال سوال اینست که چگونه می توان هزینه های حضور در تجمعات اعتراضی را به حداقل رساند تا شاهد حضور تعداد بیشتری از مردم در تجمعات اعتراضی باشیم ؟ در پاسخ به این سوال به این دو استدلال توجه کنید :

الف ) طرح مطالبات و خواسته های غیر عاقلانه و غیر قابل دستیابی یا طرح شعارهای افراطی در یک تجمع اعتراضی که فرضا به مطالبات زنان اختصاص دارد نه تنها مطالبات اصلی تجمع کنندگان را به حاشیه می کشاند بلکه هزینه های حضور در تجمعات را اقزایش می دهد ، فرض کنید تجمع کننده ای را در این اجتماعات دستگیر کنند ، اگر در این تجمع فرضا به خامنه ای فحش داده شود یا شعار مرگ بر جمهوری اسلامی داده شود حال آنکه به حقم باشد ضمن اینکه هیچ کدام از این شعارها امکان تحقق نخواهند داشت انجام چنین اقداماتی صرفا باعث می گردد به دستگیر شدگان در این تجمعات هر انگ و تهمتی را زده و فشارهای زیادی را به آنان وارد نمایند ، کما اینکه در تجمعی مثل روز جهانی زن که هیچ اقدام قابل توجهی انجام نشد ( مثل طرح شعارهای افراطی و تخریب اموال عمومی ) حتی با دستگیری تعداد زیادی از تجمع کنندگان هیچ اتهامی را به ایشان نمی توانند وارد نمایند و ناگزیر بعد از چند وقت مجبور به آزادی تمام آنها می شوند .

ب ) همانطور که در بخش ها قبلی نوشتیم چنانچه تجمعات اعتراضی در نظم شهر اختلال ایجاد نماید یا باعث مزاحمت دیگران شود مشروعیت سرکوب بیشتری فراهم می کند و هزینه های حضور در این تجمعات افزایش می یابد علاوه بر این اگر تجمع کنندگان پس از تحریک نیروهای سرکوب گر به امکانات عمومی مانند باجه ها تلفن ، ماشین ها نیروی انتظامی و ..... آسیب رسانند یا به زد و خورد با نیروهای سرکوب گر اقدام نمایند به شدت باعث افزایش مشروعیت سرکوب تجمع کنندگان و نهایتا افزایش هزینه های حضور در این اجتماعات  می گردد ، بدون تعارف بگویم که اگر دو بار از این اتفاقات بیافتد دیگر هیچ کس در تجمعات اعتراضی شرکت نخواهد کرد ، بگذارید به یک مثال اشاره کنم که در شلوغیهای خرداد ماه سال هشتاد دو که به عقیده من وسعت آن بسیار بیشتر از اعتراضات تیرماه سال هفتاد و هشت بود تقریبا جمهوری اسلامی به ناتوانی خود در برخورد با این تجمعات اعتراضی پی برد اما متاسفانه تجمعات اعتراضی بعد از از طی روزهای اولیه رفته رفته تبدیل به هرج و مرج طلبی و ناامنی شدند به گونه ای که تقریبا بسیاری از شروع کنندگان اولیه اعتراضات دست از حمایت این تجمعات برداشتند و بسیاری از مردم حامی این اعتراضات طی روزهای آخر آرزوی زودتر تمام شدن آن را داشتند ، در همین حین رسانه های جمهوری اسلامی نیز توانستد با نشان دادن تصاویر اعتراضات که دیگر تبدیل به هرج و مرج طلبی و اغتشاش شده بود اعتراض کنندگان را گروهی اراذل و اباش معرفی نمایند و با کسب مشروعیت سرکوب بسیار زیادی که از افکار عمومی بدست آورده بودند به قلع و قمع اعتراض کنندگان پرداختند و هزینه های بسیار سنگینی را بر روی دوش مردم گذاشتند ، همانطور که قبلا نوشتیم برگزاری تجمعات اعتراضی به مانند یک رسانه پرقدرت است که به سرعت در بین افکار عمومی نفوذ کرده و افکار عمومی را نسبت به مطالباتی که تعقیب می شود حساس می کند ، حالا اگر در این تجمعات هرج و مرج طلبی اتفاق بیافتد یا تصویر منفی از تجمع کنندگان یا اعتراض کنندگان مخابره شود نه تنها این رسانه قوی هیچ کارکرد مثبتی نخواهد داشت بلکه تصویر منفیی نیز از اعتراض کنندگان منتشر می سازند ، متاسفانه جمهوری اسلامی همواره با در دست داشتن رسانه های پر نفوذی که دارد از این موضوع به صورت غیر اخلاقی به نفع خود استفاده نموده و با وارونه کردن حقایق و با بهانه کردن اتفاقات ناهمگونی که در این تجمعات رخ می دهد تصویر نادرستی از اعتراض کنندگان به مردم ایران و جهان مخابره می کند ، به نظر من پیامی که تجمع روزجهانی زن به ایران و جهان مخابره شد بسیار مثبت تر و مفیدتر از پیامی بود که در خرداد ماه سال هشتاد و دو با آن همه وسعت به افکار عمومی مخابره شد .

7_بسیاری از مردم و فعالین سیاسی چنین استدلال می کنند که مردم نمی توانند در مقابل زد و خورد نیروهای انتظامی و تحریکات آنها دست روی دست گذاشته و تماشا کنند بنابراین می باید تجمع کنندگان دست به اقدامات متقابل زده و از خود دفاع نمایند ، من هم نمی توانم چنین حقوقی را نادیده بگیرم و این حق را برای مردم قائل هستم که از خود دفاع نمایند اما باید ببینیم این کار چه چیزی را نصیب ما می کند و چه چیزی را نصیب نیروهای سرکوبگر ، واقعیت این است که مردم ایران مردمی احساساتی هستند ، همیشه شاهد این موضوع بودم که مردم ایران به اصل و فرع قضیه توجه زیادی نداشتند و همواره در منازعات مختلف به این موضوع علاقه مند بودند که چه کسی مظلوم واقع شده تا از او حمایت کنند ، هر چند این خصییه اخلاقی ایرانیان درست نیست و بیشتر از سایر مردم جهان وجود دارد اما این به معنی عدم وجود این خصیصه در میان مردم دیگر جهان نیست ، افکار عمومی ایران و جهان شدیدا به ندای حق طلبی و صدای مظلومیت مردم در سرتاسر گیتی پاسخ می گوید و از ان حمایت می کنند به عقیده من هر یک باتوم  یا یک لقد یا یک مشتی که زنان ایرانی در تجمع روز جهانی زن خوردند دهها برابر آن را نیروهای سرکوبگر و جمهوری اسلامی خواهند خورد ، اگر مردم از خود دفاع می کردند و به حمله به نیروهای انتظامی می پرداختند یا چنین وانمود می شد هیچگاه پیامی را که گروهی از مردم صلح طلب ، با خواسته های منطقی که نه تنها هیچ اعتقادی به کاربرد خشونت ندارند بلکه از اقدامات تلافی جویانه نیز خودداری کرده اند ، نمی توانست پیام خوبی را به افکار عمومی منعکس سازد ، خوشبختانه یکی از رفتارهای شایسته ای که در روز تجمع زنان وجود داشت این بود که علارقم ضرب و شتم هایی که صورت گرفت هیچ کس رفتار غیر نسنجیده ای انجام نداد ( البته یکبار چندین دفعه زنان و مردان به نیروهای انتظامی گفتند وحشی ) و به همین صورت هم آنچه که باعث تقویت صدای زنان شد همین مظلومیت و صلح طلبی بود که آنان در برابر نیروهای پلیس داشتند ، بحث دیگر این است نیروهای انتظامی و حتی لباس شخصی که هیچ تمایلی به زد و خورد هم وطنان خود ندارند با مشاهده هتاکی ، دفاع مردم از خود ، یا زدن نیروهای انتظامی توسط مردم به شدت تحریک می شوند و برای کاربرد خشونت بیشتر تئوریزه می شوند و این نه تنها به معنی از دست دادن حمایت آنان از مردم است بلکه به معنی افزایش زد و خوردها و افزایش خشونت در یک تجمع اعتراضی آنهم معمولا به نفع نیروهای سرکوبگر است .

8_ باید بپذیریم که تعداد زیادی از کسانی که در این تجمعات شرکت می کنند بنا بر فراخوانها و دعوتهایی که صورت گرفته تنها با هدف حمایت از حقوق زنان به این تجمع می آیند ، شاید طرح مطالباتی که سالها در گلوی تک تک ما جمع شده و هر لحظه اماده بیرون ریختن است برای تعدادی از آنها ناخوشایند باشد و هیچ جذبه ای برای آنها نداشته باشد که هیچ دافعه هم داشته باشد ، متاسفانه بینش هایی که در مورد تجمعات کارگری ، معلمین ، پرستاران ، کارکنان شرکت واحد و تجمعات زنان یا به طور کل تجمعات صنفی وجود دارد این است که می باید با حضور در این اعتراضات و اعتصابات و متاسفانه سواستفاده از فضای بوجود آمده به این اعتراضات رنگ و بوی سیاسی داد و در آنجا به طرح مطالباتی که سالها نتوانسته ایم آنها را مطرح سازیم پرداخت ، متاسفانه صرف وقوع چنین اقداماتی این اقدامات باعث نابود شدن این مبارزات مدنی و به انحراف کشیدن آنها می شود ، باید بپذیریم تعداد بسیاری از مردم درست یا نادرست از شرکت در اعتصابات و اعتراضی صنفی یا غیر سیاسی خود صرفا با این تصور که مبادا حضور آنها باعث شائبه سیاسی بودن آنها یا ضد انقلاب بودن آنها شود از حضور در این اعتراضات خودداری می کنند حال انکه اگر ما هم بیاییم سعی کنیم چنین رنگ و بویی به این مبارزات مدنی بدهیم دیگر هیچ رمق و مجالی برای شرکت آنان در این تجمعات باقی نمی ماند و ما خود بخود افراد شجاع و جسوری که تن به این اعتصابات داده اند را از افرادی که نگران حضور خود در این تجمعات هستند محروم کرده ایم و زمینه شکست آنها را فراهم کردیم ، بنابراین اگر ما قصد حمایت از ان جی ا ها را داریم قصد حمایت از جامعه مدنی و قصد حمایت از مبارزات صنفی را داریم که خود به خود  چنین اقدامی بیشترین خدمت را به آزادی و دمکراسی و مطالبات عمومی شهروندان می کند باید از چنین سیاستهایی دست برداشته و صرفا با حمایت از دستیابی این شهروندان به مطالبات خود موفقیت آنان را تضمین کنیم و مطمئن باشیم که موفقیت ما در گرو موفقیت آنان نهفته است و بس ، مطمئنا چنین کاری هم تقویت این نهادها را در کوتاه مدت و هم به تقویت خواسته های آزادیخواهانه و دمکراسی طلبانه ما در بلند مدت منجر می شود . برگردیم به بحث اصلی که وقتی فراخوانی بر مبنی حمایت از یک قشر جامعه صادر می گردد تعدادی از مردم به اشتباه از ترس اینکه مبادا انگ سیاسی بودن یا ضد انقلاب بودن به آنها وارد شود از حضور در این تجمعات صنفی خودداری می کنند و با سواستفاده ما برای سیاسی جلوه دادن این مبارزات ، دیگر برای عدم شرکت در این اجتماعات کوچکترین تردیدی نمی کنند .

9_ متاسفانه بسیاری از عقلای بی عمل و آفیت نشین سیاسی با تصور اینکه برگزاری تجمعات اعتراضی خلاف قوانین و مقررات است چنین استدلال می کنند که می باید با احترام به قانون نه تنها از شرکت در این تجمعات مسالمت آمیز خودداری کرد بلکه می باید شرکت کنندگان در این اجتماعت را نهی و نفی نموده تا از شرکت در آن خودداری نمایند ، در حالی که اساسا برگزاری نافرمانیهای مدنی ، راهپیماییها ، تجمعات اعتراضی و اعتصابات یکی از بدیهی ترین حقوق فرا ملی و فرا قانونی تمام مردم جهان است ، فرا ملی و فرا قانونی یعنی هیچ کشور و هیچ قانونی نمی تواند حق اعتراض و حق پیگری مطالبات به صورت مسالمت آمیز را از انسانها سلب نماید . علاوه بر این موضوع در ماده بیستم اعلامیه جهانی حقوق بشر که جمهوری اسلامی نیز به اجرای آن متعهد شده آورده شده : هر کس حق دارد آزادانه در احزاب و جماعت های مسالمت آمیز شرکت نماید ، پس یا جمهوری اسلامی اعلامیه حقوق بشر را پذیرفته یا اینکه می باید از آن خارج گردد که چنین حقوقی را به رسمیت نمی شناسد . از جمله موارد دیگر قانونی بودن چنین اجتماعات مسالمت آمیزی اصل بیست و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی است که آورده : تشكیل اجتماعات و راه پیمایی ها , بدون حمل سلاح , به شرط آنكه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است ، قاعدتا وقتی نوشته شده تشکیل اجتماعات آزاد است به معنی اخذ مجوز از وزارت کشور نیست و اگر قوانینی هم در این مورد وضع شده بر خلاف قانون اساسی جمهوری اسلامی بوده و می باید ملغی گردد. حرف اصلی آنست که فعالین سیاسی و مردم نه تنها با این حقوق آشنا شوند بلکه برای تحقق آن پافشازی کنند ، وقتی خود مردم و متاسفانه فعالین سیاسی این حقوق را قبول نداشته باشند مسلما نباید از جمهوری اسلامی انتظاری داشت که این حقوق را دو دستی به انها اهدا نماید .

10 _ متاسفانه بسیاری از فعالین و گروههای سیاسی چنین استدلال می کنند که چنین اعتراضاتی تنها باعث ریزش نیرو و پرداخت هزینه و نهایتا انفعال بیشتر جامعه می گردد ، به عقیده من این گروه بر خلاف تمام ادعاهایی که دارند همان افرادی هستند که منتظر دستی غیب از آسمانها و یا دستی اعیان از آمریکا برای حل مشکلاتشان هستند ، به عبارتی دیگر این گروه یا بیشتر منتظر کرم و لطف جمهوری اسلامی هستند تا بلکه روزنه ای را برای فعالیتهای جزیی و امن و امان آنها فراهم کند یا در کنج عافیت نشسته اند که مبادا این اندک مجال تنفسی را هم از آنان سلب نمایند ، در پاسخ به این استدلالها علاوه بر استناد به مواردی که ذکر کردم تا این اعتراضات با کمترین هزینه برگزار گردد به قسمتی از مقاله رفراندم و ابزارهای دمکراتیک خود اشاره می کنم که در زیر می توانید قسمتهایی از آن را بخوانید :

 (( ما یاد نگرفتیم ، برای رسیدن به خواسته ها و مطالبات خود هزینه هایدرست ، برنامه ریزی شده و منطقی پرداخت كنیم ، متاسفانه اكثر نیروهای سیاسی‌ بجای ترویج شجاعت و جسارت مدنی ، عافیت نشینی و فرار از زیر بار مسولیت مدنی خود را در زیر بار كلماتی چون پرهیز از خشونت ، پرهیز از انقلابی گری ، پرهیز از هرج و مرج طلبی و پرهیز از جنگهای خیابانی پنهان می كنند و علتش هم این است كه یا با قواعد استفاده از ابزارهای مدنی و دمكراتیك آشنا نیستند و یا اینكه اصولا انگیزه لازم برای یك رفرم كلی و اساسی را ندارند « یعنی دوست دارند اوضاع همین گونه که هست بماند » ، به هر روی ، روی صحبت ما بیشتر با آن گروهی از فعالین سیاسی است كه بدنبال مبارزه بدون هزینه هستند «‌ كه البته وجود خارجی که البته وجود خارجی نداشته و ندارد » در این مورد باید متذكر شویم که حتی موفق ترین نافرمانیهای مدنی ، انقلابها و رفرم های اساسی جهان همواره با پرداخت هزینه هایی همراه بوده است كه برای نمونه می توان از راهپیمایی نمك به رهبری گاندی اشاره کرد كه در جریان راهپیمایی مسالمت آمیز مردم در شهر « ساتیاگراهی های بی » در گیری هایی میان مردم و نیروهای انتظامی رخ داد كه بیش از دهها نفر كشته شدند ، در نافرمانی مدنی آفریقای جنوبی كه مخالفین تبعیض نژادی در طی آن پاسپورتهای رفت و آمد خود را به نشانه اعتراض سوزاندند ، 8500 نفر دستگیر شدند « در این نافرمانی نیروهای استعمار از مردم آفریقا خواسته بودند برای رفت و آمد در آفریقای جنوبی با پاسپورت حركت كنند كه مردم در اعتراض به این قانون به مدت سه ماه هر روز به صورت دسته جمعی پاسپورتهای خود را جلوی مامورین استعماری می سوزاندند و به این ترتیب به صورت داوطلبانه به زندان می رفتند » ، در آمریكا نیز برگزار كنندگان نافرمانیهای مدنی در اعتراض به جنگ ویتنام دست به گردهمایی و اعتصاب زدند و از پرداختن مالیات به دولت خودداری كردند و پروندهای مالیاتی را آتش زدند ، كه در طی این نافرمانی 13000 نفر دستگیر و زندانی شدند ، در سال 1983 در آمریكا ، 5000 نفر از مردمی كه در حمایت از پناهجویان آمریكای مركزی دست به نافرمانی های مدنی زده بودند که همگی دستگیر شدند ، در تابستان سال 1283 در ایران ، و در طی دومین نافرمانی مدنی تاریخ ایران كه منجر به برگزاری راهپیمایی مردم به سمت قم و پناهنده شدن نیروهای آزادیخواه به سفارت انگلیس شد بیشتر از 50 نفر كشته شدند « ولی مردم توانستند برای اولین بار مجلس را به حكومت تحمیل كنند » تمام این نمونه های نشان می دهد كه به هر روی گذر به دمكراسی همراه با پرداخت هرینه هایی است كه عدم پرداخت آنها ممكن است اجتناب ناپذیر باشد و این به تنهایی دلیلی برای انجام ندادن نافرمانیهای مدنی نیست ))  

کاوه شیرزاد 

چرا مجبور شده اند بنزین را جیره بندی كنند / مقصر كیست ؟ پیامدها كدامست ؟


این مقاله در 25 مرداد 86 نوشته شده است 
جمهوری اسلامی ادعا می كند مصرف بنزین در ایران بیش از كشورهای دیگر جهان است و با همین استدلال نیز " اختصاص صرفا 6 میلیارد دلار در سال فقط به واردات بنزین را " كمر شكن دانسته  و می گوید دولت دیگر توانایی پرداخت این یارانه ها را ندارد ، در نتیجه باید بنزین را سهمیه بندی كرده و یارانه ها را حذف كند . با این حساب باید پرسید چرا ایرانیان بیشترین مصرف بنزین در جهان را دارند . چه كسی مقصر است و چه كسی باید هزینه آن را پرداخت كند ؟

مصرف بیش از اندازه بنزین در ایران بنا به دلایل زیر است :

1 _ خودروهای پر مصرف : بسیاری از خودروهای موجود در ایران بخاطر " كیفیت بسیار پایین ساخت " از پرمصرف ترین خودروهای جهان هستند ، به طور مثال متوسط مصرف خودروهای سواری ایران در حدود 9 تا چهارده لیتر ( در هر صد كیلومتر ) است كه در بسیاری از كشورهای جهان این میزان بین 4 تا 8 لیتر است . بنابراین مصرف بنزین در ایران قاعدتا یك و نیم برابر مصرف جهان است ، با این حساب در حالیكه انحصار تولید و حتی واردات خودرو در اختیار نهادهای حكومتی است باید پرسید چه كسی مسئول مصرف بیش از حد این خودروها است ؟

2 _ ترافیك : ترافیك یكی از اساسی ترین عوامل افزایش مصرف بنزین است ، بسیاری از مسیرهایی كه در ایران و خصوصا در شهرها و خصوصا در تهران باید فرضا در نیم ساعت پیموده شوند در یك ساعت و چه بسا بیشتر پیموده می شوند . لذا بسیاری از مصرف بنزین در ایران نه به بخاطر پیمودن مسیر بلكه به علت ماندن در پشت ترافیك است . شایان ذكر است مسئول ترافیك ، شهرسازی ، اصلاح معابر ، ساخت اتوبانها و خیابانهای جدید که بشدت زیر استانداردهای بین المللی هستند زیر نهادهای وابسته به نظام هستند كه برنامه ریزی و پیش بینی لازم در طول زمان را انجام نداده اند در نتیجه بسیاری از بنزین مصرفی در پشت ترافیك و به علت عدم کفایت مسئولین جمهوری اسلامی بیهوده می سوزد .

3 _ قاچاق بنزین : قاچاق بنزین نیز یكی دیگر از دلایل مصرف بالای بنزین در ایران و به طبع آن سهمیه بندی و گرانی آن است ، بسیاری از افراد فقیر در مناطق مرزی ایران كه هیچ منبع درآمد مناسبی ندارند به صورت محدود دست به قاچاق بنزین به كشورهایی چون عراق ، تركیه و . . . می زنند كه طبق گفته وزیر نفت این مقدار در مقابل قاچاق مافیای بنزین ( مافیای وابسته به نظام ) بسیار ناچیز است . گفتنی است وظیفه جلوگیری از قاچاق بنزین نه مردم بلکه به عهده دولت و نظام جمهوری اسلامی است .

4 _ خودرو های فرسوده : خودروهای فرسوده و از رده خارج " كه عمری بیش از سی سال دارند " بنزین بسیار زیادی مصرف می كنند در نتیجه مصرف بنزین در ایران را بسیار بالا برده و هزینه زیادی را بر روی دوش دولت می گذارند . وظیفه از رده خارج كردن خودروهای فرسوده نه به عهده مردم بلکه به عهده دولت است اما دولت در این زمینه بسیار ضعیف عمل كرده و تا كنون كمتر از 150 هزار خودرو را از رده خارج كرده است . این تعداد بسیار كمتر از تعداد برنامه ریزی شده است و علت آن ناكارآمدی و عدم تخصیص یارانه از طرف دولت به مالكان خودروهای فرسوده است .

5 _ گازسوز كردن خودروها : جمهوری اسلامی بر روی ذخایر بسیار عظیم گاز خوابیده است به صورتی كه بسیاری از این ذخایر گازی بی هیچ مصرفی در سر چاه های گاز می سوزد ، در ایران بیش از ده سال است كه قرار است خودروها بجای بنزین گاز بسوزانند ، اما این طرح به خاطر مافیاء " واردات بنزین " ( به گفته رئیس بخش فراورده های نفتی كه منظورش مهدی رفسنجانی بوده ) در طول این زمان هیچ پیشرفت مناسبی نداشته بطوری كه تاكنون تنها 280 جایگاه گاز در كشور ساخته شده است . " گاز در سر چاهها بیهوده می سوزد و خودروهای مختلف برای گاز سوز شدن می باید بیش از چند ماه به دلایل بسیار ابتدایی به انتظار بمانند . طبیعی است اگر دولت به موقع خودروها را گازسوز می كرد امروز دیگر این همه بنزین و این همه نیاز به خرید آن وجود نداشت . "

6 _ نساختن پالایشگاه : ایران سومین ذخایر نفتی جهان را داراست با این همه نفت خام را می فروشد و بنزین وارد می كند ، بودجه تخصیص یافته برای واردات بنزین حدود شش میلیارد دلار در سال است كه اگر ایران در سالهای گذشته در زمینه ساخت پالایشگاه اقدامات مناسب را بعمل می اورد دیگر امروز نیاز به خرید این حجم گسترده از بنزین را نداشتیم . شایان ذکر است دولت و شورای نگهبان ( بخوانید مافیای واردات بنزین ) در سالهای گذشته اگر چه خود تمایلی به ساخت پالایشگاه نداشتند اما اجازه ساخت آن را نیز به بخش خصوصی ندادند .

7 _ حمل و نقل عمومی نا مناسب : در ایران استفاده از وسائل نقلیه عمومی اعم از اتوبوس ، مترو ، تاكسی و . . . چنان طاغت فرساست كه آرزوی تمامی شهروندان داشتن خودرو شخصی برای فرار از این وسائل نقلیه است . اتوبوس ها ، مینی بوسها ، متروها ، تاكسی ها و . . . گاها چنان شلوغ هستند كه سفر با آنها خارج از توان بسیاری از شهروندان است . بی نظمی در ارائه خدمات و ناكافی بودن آن یا گران بودن آنها از جمله موارد دیگریست كه بسیاری از ایرانیها ترجیح می دهند بجای استفاده از وسائل عمومی از وسائل شخصی استفاده كنند كه نتیجه ان مصرف بیشتر بنزین است . با این حساب  باید پرسید چه كسی مسئول سازمان دهی وسائل نقلیه عمومی در ایران است ؟ مردم یا مسئولین جمهوری اسلامی ؟

در موارد ذكر شده بالا چنانچه می بینید مقصر مصرف بیش از حد بنزین نه مردم ایران بلكه مسئولین جمهوری اسلامی هستند با این حساب باید پرسید چرا باید هزینه ناكارآمدی و بی لیاقتی مسئولان جمهوری اسلامی را مردم پرداخت كنند ؟ آیا اگر دولت وظایف خود را به انجام می رسانید امروز چنین وضعیتی پیش می آمد ؟

مردم در 24 ساعت گذشته بیش از دهها جایگاه توزیع بنزین در سرتاسر ایران را به آتش كشیده اند و از این اقدام به شدت خشمگین هستند ؟ سهمیه بندی بنزین و گرانی آن می تواند منجر به بیكاری صدها هزار نفر از شهروندانی گردد كه با مسافر كشی و حمل و نقل امرار و معاش می كنند . افزایش قیمت بنزین همچنین می تواند منجر به افزایش هزینه كرایه و حمل و نقل و بصورت زنجیره وار به گرانی تمامی كالاها و خدمات گردد كه پیامد آن تورم بی سابقه ، " تضاد طبقاتی بیشتر " و فقر و فلج اقتصادی است كه اولین قربانیان آن اقشار ضعیف جامعه هستند .

كاوه شیرزاد



برای آزادی بهروز جاوید تهرانی / كاوه شیرزاد



این مقاله در 14 مرداد 86 نوشته شده است
بهروز جاوید تهرانی قبل از اینكه یك فرد سیاسی باشد یك فرد مبارز و آزادیخواه است ، روحیه بهروز بی پروا و بی تاب بود ، از آن تریپ آدمایی بود كه لحظه ای آروم و قرار نداشت ، در هر تجمع و حركت مدنی كه می رفتم حضور داشت ، تصویر آخری كه از او در ذهنم است روبروی دفتر سازمان ملل متحد بود ، روزی كه حدود سی نفر از مبارزین یكجا در مقابل دفتر سازمان ملل متحد دستگیر شدند ، روز بسیار تلخی بود ، بهروز ، بینا دارب زند ، شیوا نظر اهاری ، هانیه نعمتی ، دكتر فرزاد حمیدی و . . . توسط اطلاعات دستگیر شده بودند و به خیابان كنار دفتر سازمان ملل در تهران آورده شده بودند تا با یك تویوتای پلاك نظامی به زندان اوین منتقل شوند ، '' آنها در حال سوار شدن بودند و همگی خنده بر لب '' ؛ '' لحظه ای برای آزادی آنها نقشه ای احساسی به سرم زد اما باید منطقی بود و احساسی عمل نكرد '' ، بعد از انتقال آنها به زندان بچه های می گفتند : بهروز هر چند وقت یكبار از توی سلول خود فریاد مرگ بر استبداد و مرگ بر دیكتاتور سر می داد تا به بچه ها روحیه دهد . 

بهروز جاوید تهرانی از گمنام ترین زندانیان سیاسی حوادث كوی دانشگاه تهران بود ، چهار سال بی سر و صدا به زندان رفت و هرگز نامی از او در هیچ رسانه ای برده نشد ، البته خودش هم علاقه ای به اسم در كردن نداشت ، اون موقع سن و سال زیادی نداشت و درهمان موقع بود كه مادرش به خاطر رنج فرزندش بدرود حیات گفت و بهروز تنها تر شد ، بهرحال بهروز از زندان آزاد شد و چند روزی نگذشت كه به جبهه متحد دانشجویی پیوست ، جبهه ای پر شور نشاط متشكل از جوانانی مصمم و جسور، عكس بهروز در لباس زندان از همان موقع بود كه به رسانه ها درز كرد . 

بهروز بچه زندان بود . خیلی از سالهای عمرش را در زندان گذرانده بود و دوستان زیادی در آنجا داشت ، نوشته خیلی جالبی نیز داشت بنام '' این آب ویروس دارد '' ، منظور بهروز از این نوشته آن بود كه آب زندان ویروسی دارد كه باعث می شود هر كسی بعد از آزادی ، مجددا به زندان بر گردد ، '' او خود را آلوده به این ویروس می دانست '' ( بعنی می گفت من دوباره ادامه می دهم حتی اگر زندانی شوم ) ، در آن زمان بهروز وبلاگی دیگر نیز داشت با عنوان فرهنگ اصطلاحات زندان ، وبلاگ جالبی یود اما یكی دو پست بیشتر به روز نشد و نیمه كاره رها شد . 

یكی از بزرگترین كارهایی كه بهروز انجام داد معرفی تعداد زیادی از زندانیان سیاسی گمنام به جامعه حقوق بشری و رسانه ای بود ، بسیاری از زندانیان سیاسی كه سالها كسی از انها خبردار نبودند به لطف بهروز جاوید تهرانی از حمایت افكار عمومی برخوردار شدند ، زندانیانی از مجاهدین خلق و حزب و توده و ... همین امر به اضافه روح رادیكاله بهروز باعث شد تا به او اتهاماتی سنگین بزنندو حبسی بلند مدت برای او ببندند.

بهرحال بهروز بعد از آزادی از زندان بخاطر حوادث كوی دانشگاه تهران هفت هشت بار دستگیر شد و هر بار از مدت یك روز تا سه ماه به زندان رفت ، اما هر بار بعد از آزادی از زندان دست بردار نبود و با همان كیفیت اول به كار خود ادامه می داد ، در این مدت یكی دو سالی در حزب دموكرات ایران بود و مدت زیادی را نیز با جبهه دموكراتیك ایران كار كرد ، با مهندس طبرزدی نیز رابطه بسیار خوبی داشت و زمانی كه او در زندان بود مطالبش را در سایتها منتشر می كرد . 

بهروز همانطور كه گفتم از آن تریپ بچه های بی ادعا بود ، بدون شك می گویم بهروز تنها كسی بود كه در طول سالها زندان یكبار هم به مرخصی نیامد و به او یك روز هم مرخضی داده نشد ، شاید او تنها كسی بود كه تا به امروز وكیلی نداشته و اگر هم داشته سوری بوده ، نمی دانم گفتن این حرف درست باشد یا نه ، بهروز بچه زندان بود و به نظر من او بیشتر برای به زندان رفتن مرخصی می گرفت تا آزادی از زندان . ترجیح می داد تا چیزی را از ماموران نخواهد كه آنها چیزی را به او تحمیل كنند ، شاید این تفسیر بهتری باشد . 
  
روزهای بسیاری زیادی وجود داشت كه از بهروز خبرهای ناخوشایندی را می گرفتم ، یك روز كه بهروز به زندانبانان درباره وضعیت سلول خود اعتراض می كرد با كپسول آتش نشانی به جانش می افتند و كپسول را در صورتش خالی می كنند ، كم مانده بود خفه شود كه با شكاندن دنده هایش رهایش می كنند ، روز دیگر ایشان را از بند سیاسی به بند قاتلین و اشرار می برند و روز دیگر ایشان را به زندانی رجایی شهر به یكی از بدترین زندان های كشور منتقل می كنند ، در آنجا به تحریك ماموران زندان بارها از طرف قاتلین و اشرار به او و دوستانش حمله می شود و ایشان را مورد ضرب و شتم قرار می دهند و نتیجه اینكه بهروز برای پایان دادن به درگیریها به سلول انفرادی می رود تا ضرب و شتم كنندگان به قلدری ادامه دهند . اما بهروز مبارزی بی همتاست و گوشش به این حرفها بدهكار نبوده است . او در عوض این كارها روز چهارشنبه سوری برای زندانیان رجایی شهر با سوزندان تختها و چوبهای زاید مراسم پریدن از آتش را فراهم می كند و روز شهادت اكبر مراسم بزرگداشت او را ، تصور كنید كه در رجایی شهر عده ای زندانی كه هیچ چیز را برای از دست دادن ندارند به تحریك ماموران زندان چنین تصور می كنند كه شما كافر و بی دین هستید واگر كسی شما را بكشد بی گناه است و به بهشت می رود و شما در این حال مراسم یابود اكبر محمدی را برگزار می كنید و تا ساعتها شعر و سرود ای ایران را می خوانید . 

اینها گوشه ای از مسائلی هستند كه بهروز را در معرض انتقام ماموران زندان قرار داده تا شاید نفر بعدی قتلهای زنجیره ای بهروز باشد . باید بكوشیم تا دیر نشده او را آزاد كنیم . 

كاوه شیرزاد

بياييد رو راست باشيم، پاسخي به مقاله جمشيد اسدي و صادق زيبا كلام و مخالفين طرح رفراندم، كاوه شيرزاد


این مقاله مربوط به سوم دی هشتاد و سه است که در سایت گویا منتشر شده بود : لینک مقاله در گویا

 « ظرف چند هفته گذشته كه فراخوان رفراندم اعلام شد براي كار به يكي از شهرستانهاي اطراف رفته بودم و به اينترنت دسترسي نداشتم براي همين با مقداري تاخير به نقد مقاله هاي آقاي جمشيد اسدي و صادق زيبا كلام مي پردازم . » من ظرف چند روز گذشته سعي كردم بيشتر مقالات نوشته شده موافق و مخالف طرح برگزاري رفراندم رو بخوانم و امروز پس از يك جمع بندي كلي بهترين مقاله مخالفين طرح رفراندم را مقاله آقاي جمشيد اسدي يافتم ، هر چند مقاله ايشان پيشتر پيرو همان تجزيه و تحليل آقاي حجاريان بود ولي از آن جهت به مقاله ايشان برتري داشت كه موضوع را بسيار بيشتر پرورانده بود و در كل از آن حالت عجولانه نظريات سعيد حجاريان بدور بود . مقاله آقاي صادق زيبا كلام نيز از آن جهت برايم جالب بود كه گاها حاوي مطالب عوام فريبانه و پيش پا افتاده اي بود كه ذكر آنها از يك استاد تاريخ بعيد به نظر مي رسد . به هر حال خط بيشتر مقالات منتشر شده توسط اصلاح طلبان مخالف طرح رفراندم را ابتدا به تمسخر كشيدن و تحقير رفراندم و رفراندم طلبي ديدم و در نهايت حركت بر روي همان خطوط ترسيم شده توسط آقاي حجاريان يافتم .

اگر بخواهيم نگاهي گذارا به فاز اول مقاله آقاي جمشيد اسدي ، كه همانا به تمسخر كشيدن طرح رفراندم است نگاهي انداخته باشيم خواهيم ديد كه ايشان با عبارتي نظير عبارات مقابل به استقبال اين مرحله از مقاله خود رفته اند : « نيروهای مختلف سياسی، سرانجام در موردی توافق نظر پيدا كردند و بدنبال اين اجماع ، لابد قال قضيه استبداد در ايران را خواهند كند و يا دست كم گام مهمی در سمت و سوی آزادی كشور برخواهند داشت » چنانچه مشاهده مي شود آقاي اسدي در مقدمه مقاله خود با عباراتي اينچنيني سعي مي كند نشان دهد افرادي ساده لو با خيال اينكه مي توانند بساط استبداد را يك شبه درهم ريزند فراخوان را صادر كرده اند ، البته آقاي اسدي توضيح بيشتري نمي دهد كه اگر طرفداران رفراندم ، رفراندم را كنار بگذارند و به دنبال اصلاحات راه بيافتند باز مي توانند قال قضيه استبداد در ايران را يك شبه بكنند يا نه و ديگر اينكه ايشان توضيح نمي دهند در صد سال گذشته مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران چقدر قال استبداد كنده شده كه در ابتداي يك فراخوان اينترنتي توقع آن را دارند ، خوب بود آقاي اسدي توضيح بيشتري مي دادند كه در اين هشت سال اصلاح طلبي ، اين همه پرداخت هزينه ، اين همه زنداني سياسي و روزنامه نگار زنداني چقدر قال قضيه كنده شده كه الان انتظار آن را دارند .

اما استاد تاريخ صادق زيبا كلام در فاز اوليه مقاله خود كه همان به تمسخر كشيدن و تحقير رفراندم و رفراندم طلبي است از ديد يك جامعه شناس وارد قضيه رفراندم شده و از ديد يك استاد ادبيات از آن خارج مي شود ، ايشان در ابتدا مقاله خود با تشريح ويژگيهاي كشورهاي عقب مانده دنيا چنين استدلال مي كنند كه در كشورهاي عقب مانده اي چون ايران به يك باره واژهايي از آسمان وارد ادبيات سياسي مردم شده و بعد از چند هفته بي هيچ سودي از آن خارج مي گردد ، آقاي زيبا كلام در توضيح بيشتر استدلال خود چنين مي نويسد (( البته برخى از اين اصطلاحات سابقه در علوم سياسى و تاريخ دارند، برخى هم «من درآوردى» هستند. «جامعه مدنى»، «عبور از خاتمى»، «انسداد سياسى»، «آرامش فعال»، «نافرمانى مدنى» و «خروج از حاكميت» از جمله اصطلاحاتى بوده اند كه ظرف چند سال اخير پس از مطرح شدن توسط يكى از مهره هاى سياسى، بلافاصله نقل مجالس، محافل و مطبوعات شده و بعد از مدتى هم به بايگانى سياسى سپرده مى شوند. از جمله مى بايستى به مسئله رفراندوم كه مدتى است نقل محافل سياسى در ايران شده اشاره داشت ))

البته خوب است آقاي زيبا كلام در ارائه تحليلهايي اينچنيني مواردي اينچنيني را نيز در نظر داشته باشند اول اينكه ايشان فراموش مي كنند از واژهايي ديگري مانند ، اصلاحات ، دولت سايه ، اصلاحات مرد زنده باد اصلاحات و مسخره ترين آنها يعني مردم سالاري ديني در كنار واژهايي چون آرامش فعال سعيد حجاريان استفاده كنند و ايشان توضيح نمي دهند كه چرا زمان خلق چنين واژهايي ، مثل الان احساس مسئوليت نكردند تا قلم بدست بگيرند و افشاگري كنند كه اينها تنها يك واژه هستند تا دوستان اصلاح درس خوبي به ايشان بدهند . دوم اينكه با فراستي كه شخصا در كتاب سنت و مدرنيته آقاي صادق زيبا كلام سراغ دارم ايشان در تحليل خود از كلمات سوخته و لو رفته اي مانند آرامش فعال ، در كنار واژهاي ممتازي چون نافرماني مدني و رفراندم استفاده مي كنند تا شايد به اصطلاح معروف هفت حرف راست را براي القاء يك حرف دروغ بكار گيرند به عبارتي ديگر آقاي زيبا كلام در اين تحليل خود مه و خورشيد و فلك رو در كنار هم قرار مي ده تا بتونه رفراندم رو تنها يك واژه بي ارزش خاص كشورهاي عقب مانده نشان دهد ، اما سومين مطلبي كه از يك استاد تاريخ بعيد است اين است كه ايشان به اصطلاحاتي چون رفراندم ، سكولاريسم ، اصلاحات و .... تنها به عنوان يك واژه مي نگرند . به نظر مي رسد استاد تاريخ ، رشته تخصصي خود را رها كرده و واژه شناسي ادبيات فارسي را در پيش گرفته ، در نظر بگيريد شخصي با انگشت اشاره به مجنوني هدفي را نشان مي دهد و فرد مجنون فقط به نوك انشگتان او مي نگرد ، حال در نظر بگيريد آقاي زيبا كلام وقتي كشوري چون آمريكا ، از واژه اي چون جنگ عليه ايران استفاده مي كنند باز ايشان قلم در دست بگيرند تا بنويسند جنگ تنها يك واژه است و ملالي نيست « مثل اينكه به رهبر بگوييم ما رفراندم مي خواهيم و ايشان بگويد رفراندم كه ضمير مفعولي است »

سلسله مقالات اصلاح طلبان مخالف طرح رفراندم بعد از به سخره گرفتن مقوله رفراندم و رفراندم طلبي وارد فاز دوم خود يعني بمب باران تئوريك اين فراخوان مي شود . در اين ميان آقاي جمشيد اسدي پس از بحث و بررسي و تمثيلي از كشورهاي ديگر مانند اسپانيا ، آفريقاي جنوبي و لهستان و نهايتا در ادامه همان بحث نظام حقيقي و حقوقي سعيد حجاريان چنين استدلال مي كنند كه صرف تعويض قانون اساسي يك مملكت نمي توان به حكومتي دمكراتيك و مردمي دست يافت لذا بهتر است اگر نيرويي هست به اصلاح جامعه مشغول شده و نظام حقيقي جامعه را اصلاح كند « در واقع اصلاح طلبي سطحي كند » . در تجزيه و تحليل اين استدلال ايشان به مانند خود ايشان بايد اين نكته را پرسيد كه چه لزومي دارد اگر نيرويي وجود دارد هم نظام حقيقي و هم نظام حقوقي را تغيير ندهد و اگر نيرويي نيست چه لزومي دارد كه ما بر سر آن بحث كنيم ، در واقع ايشان چنين استدلال مي كنند كه مجموعه نيروهاي سياسي مي بايد با مبارزات مدني و اهرمهاي فشاري كه در اختيار دارند نظام را به جايي برسانند كه به مانند يك شير بي يال و كوپال هر چه ما اراده كرديم اجرا كند ، به عبارتي ديگر هم سعيد حجاريان و هم آقاي اسدي چنين استدلال مي كنند كه صرف عوض شدن نظام حقوقي « تغيير قانون اساسي و كلا تغيير نظام » دمكراسي در ايران مستقر نمي شود كه در پاسخ ايشان مي توان گفت: اگر صرف تعويض قانون اساسي و تغيير حكومت ، دمكراسي در ايران مستقر نشود صدرصد با تغييرات سطحي « تغيير در نظام حقيقي » به هيچ عنوان دمكراسي در ايران مستقر نمي شود ، در نگاهي ديگر هم سعيد حجاريان و هم آقاي اسدي چنين استدلال مي كنند كه ما فقط به دنبال تغييرات حقوقي هستيم ، در حالي كه نه تنها ما فقط به دنبال تغييرات حقوقي نيستيم بلكه اساسا تغييرات حقوقي بدون تغييرات حقيقي اجتناب ناپذير است .

اما آقاي اسدي در ادامه مقاله خود مي نويسد ما در غايت و نهايت حركت با شما هم عقيده هستيم و خواستار تغيير قواعد حقوقي پس از دست يابي به قواعد حقيقي هستيم و چنين استدلال مي كنند كه لزومي ندارد ما همين امروز پافشاري روي تغييرات حقوقي داشته باشيم كه چنين كاري هزينه ها را بالا برده و حكومت را در مقابله ما سر سخت مي كند . « در واقع ايشان يك بار ديگر به مانند اصلاح طلبان خواستار مصلحت انديشي مكرر براي پنهان كردن غايت حركت در مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران هستند تا به اصطلاح نظام حاكم را گول زده و بعد از تغييرات حقيقي ، تغييرات حقوقي را هم پيگيري كنند » ، در پاسخ به اين استدلال ايشان اولا بايد خاطر نشان كرد كه اين نظر ، صرفا نظر شخص شما به عنوان يك اصلاح طلب بوده و شما نمي توانيد از طرف ديگر اصلاح طلبان چنين موضعي را اعلام كنيد و اگر هم چنين موضعي را اعلام كنيد ديگر كار شما جنبه مخفي ندارد ، لذا نه تنها شما نمي توانيد چنين اداعايي داشته باشيد بلكه اساسا چنين ادعايي شما را در زمره رفراندم طلبان قرار مي هد « يعني شما هم مثل رفراندم طلبان غايت حركت خود را در همين ابتدا اعلام كرده ايد » اما دومين مطلب اين است كه نه تنها همين امروز و نه تنها ظرف هشت سال گذشته بلكه در كل بيست و پنج سال گذشته اين سياست « شما » تعقيب مي شده و اتفاقا دستاورد قابل قبول و همسنگ هزينه هاي پرداخت شده هم نداشته ، مگر سازمان مجاهدين خلق قبل از قيام مسلحانه چنين قصدي نداشته ، مگر نيروهاي چپ و نيروهاي ملي تصور نمي كردند پس از حضور در اركان قدرت ، قدرت را متمايل به خواسته هاي مردمي خواهند كرد ، مگر بني صدر چنين قصدي نداشت ، مگر خود اصلاح طلبان بر فرض اينكه خواستار تغييرات بنيادين بودند كه نبودند چنين قصدي نداشتند ؟ عاقبت همه آنها چه شد ؟ به كجا رسيده اند ؟ مگر غير از اين بود كه هر چقدر خواستند به نظام يك دستي بزنند « ‌كلك بزنند » همون قدر از حكومت يكدستي خوردند «‌ كلك خوردند » .

سوم فرض كنيم ما آمديم دلايل عقلاني را در كنار هم چيديم و نتيجه گرفتيم شما درست مي گوئيد ، همين امروز هم به قول شما رفراندم طلبان درخواست خودشان را پس گرفتند ، از همه ملت هم معذرت خواهي كردند و قلبا هم پشيمان شدند ؛ چه نيرويي ، چه اعتباري ، چه قدرتي قدرت بسيج كنندگي دوباره مردم را خواهد داشت ؟ « اصلاح طلبي محركه لازم را ندارد » چه كاري بدون مردم مي توانيد انجام دهيد ؟ مگر نه اينكه در آخرين انتخابات شوراها ، شعار انتخابات آزاد اصلاح طلبان به نهايت خود رسيد ، مگر نه اينكه براي اولين بار در بيست سال گذشته نيروهاي ملي مذهبي توانستند در انتخابات شوراها كانديد شوند ، مگر نه اينكه نيروهاي ملي به همراه كروبات و سنبلهاي غير اسلامي كه كل ارزشهاي حكومتي رو نفي مي كردند در اين انتخابات كانديد شدند ، چه شد ؟ چرا راي نياوردند؟ چرا مردم انتخابات رو تحريم كردند ؟ ايراد كجا بود ؟ مگر شعار شما انتخابات آزاد نبود ؟ مگر آخرين انتخابات شوراها نهايت حركت شما يعني انتخابات آزاد نبود ؟ چه شد ؟ جواب اين است كه مردم اساسا اصلاح طلبي را كه شما ادعاي آن را داريد قبول ندارند ، به زبان ساده تر شما اعتبار اصلاح طلبي را سوزانده ايد « جوابش را از خودتان بپرسيد » حال چه انتظاري از بقيه داريد تا به شما بپيوندند و در كنار شما اعتبارشان را بسوزانند چهارم در حالي كه كليه سياست مداران جهان به سمتي پيش مي روند كه كليه سياست هاي خود را به صورت رسمي ، روشن و شفاف اعلام مي كنند و هيچ موضوعي را براي مخفي كردن ندارند چرا ما بايد به سمتي برويم كه خواسته ها و مطالبات اصلي خودمون رو از ديد مردم و مسئولين مخفي كنيم . آيا اين مخفي كاري به اين معني نيست كه ما بقدري علوم سياسي را فرا گرفته ايم كه سياست زده شديم . به نظر شما بهتر نيست همين امروز يك كلام خواسته ها و مطالباتمون رو مطرح كنيم و يك راست بريم سر اصل مطلب تا اينكه هر روز مغلطه كنيم ، نيرنگ بزنيم ، حيلت كنيم و آخر هم حيلت بخوريم .

آقاي جمشيد اسدي در ادامه مقاله خود با تساهل و تسامح تمام به نكات مجهول و ناپيداي اين فراخوان اشاره مي كنند و در عباراتي اينچنيني مي نويسد معلوم نيست هويت برگزاركنندگان اين رفراندم چيست ؟ موضوع رفراندم كدامست ؟ برداشت هر شخص و گروهي از رفراندم چيست ؟ و يا در جايي ديگر مي گويد ، هويت حمايت كنندگان اين رفراندم به خاطر كثرت عقايد و آرا در يك جا قابل جمع بندي نيست « يعني حاميان اين طرح توي يك ظرف نمي گنجند » ، اين رفراندم ضمانت اجرايي ندارد ؟ ابزارهاي رسيدن به رفراندم معلوم نيست « مبارزه مسلحانه است ، نافرماني مدني است و كلا با چه روشي مي خواهيد سرسختان را وادار به پذيرش اين خواست كنيد » و با اشاراتي اينچنين نتيجه مي گيرد اين طرح فاقد ارزش اجرايي است

در بررسي استدلالات ايشان لازم است به چند نكته اشاره كنم ، اول اينكه در طول يكصد سال مبارزه و آزاديخواهي ملت ايران از مشروطه تا به امروز كدام زمان بوده است كه تمام شرايط لازم براي تحقق دمكراسي در يك روش خاص وجود داشته باشد كه امروز از اين فراخوان انتظار داريد ، آيا ما بايد تا ابد بنشينيم تا تمام موارد دست به دست هم بدهند و از نتيجه يك كار صدرصد مطمئن شويم و تمام پيچ خمهاي كار را پيش بيني كنيم ، بعد دست به انجام يك كار بزنيم ، اگر اينچنين بود كه ما نبايد در طول يك صد سال گذشته از آزادي و دمكراسي و عدالت حرفي مي زديم و لام تا كام بر نمي آورديم كه هنوز همه چي براي آزادي خواهي مهيي نيست و نبايد كاري كرد ، خود شما ، خود اصلاح طلبان چه قدر برنامه ريزي براي اصلاح طلبي داشتيد ، چقدر از كاري كه مي كرديد مطمئن بوديد ، چقدر حوادث آينده رو پيش بيني مي كرديد ، آيا همه شما از حركتي كه مي خواستيد انجام بدهيد مطمئن بوديد ، آيا همه شما حرفتان يكي بود ، آيا همه متفق القول بوديد ، اگر متفق القول بوديد ، اگر برنامه داشتيد ، اگر مطمئن بوديد ، چرا اينجور شد ، چرا شكست خورديد و اگر برنامه نداشتيد ، مطمئن نبوديد ، چه انتظاري از رفراندم طلبان داريد .

دوم اينكه فرض كنيم صادركنندگان فراخوان رفراندم مي آمدند مي گفتند ما فلان گروه را باني برگزاري رفراندم كرديم «‌فرضا سلطنت طلبان را »، موضوع رفراندم رو معلوم كرديم « فرضا سلطنت يا جمهوري » ، ضمانت رفراندم را هم مي دهيم ، در اينصورت خود شما همين فردا قلم برنمي داشتيد تا بنويسد ، با چه اجازه اي فلان گروه را باني برگزاري رفراندم كرديد ، چرا فلان گروه را باني رفراندم نكرديد ، نمي گفتيد با چه اجازه اي از مردم و با چه مشروعيتي از مردم موضوع رفراندم را تعيين كرديد ، نمي گفتيد چرا اين موضوع را حذف كرديد چرا فلان موضوع را اضافه كرديد . نمي گفتيد همه چي را خودشان پختند و خوردند ؛ واقعيت چيست ؟ عيب كجاست ؟ سوم به عقيده نگارنده طرح رفراندم در حال حاضر به مانند طفلي كوچكي است كه نياز به غذا ، نگهداري ، جاي گرم و از همه مهمتر نياز به زمان براي رسيدن به مرحله بلوغ دارد . فراموش نكنيم زمانيكه ايده هايي چون دمكراسي و سكولاريسم چهارصد سال پيش در اروپا طرح شد خيلي از مردم قدرت درك آن را نداشتند خيلي از مردم آن را غير ممكن مي دانستند و خيلي ها هم مانند كليساي كاتوليك و خاندان هاي سلطنتي بي هيچ منطقي با آن مخالفت مي كردند « چون مثل شما به ضررشان بود » ولي به هر حال طرح ها جواب داد ، « البته طرح رفراندم با طرح هاي چهارصد سال پيش اين فرق را دارند كه تجربه رفراندم در دهها كشور ديگر دنيا آزموده شده و ما مي توانيم از تجربه هاي ديگران استفاده كنيم و لااقل با اين تجربه ها در پيگيري آن مردد نباشيم » چهارم اينكه علوم سياسي بر خلاف علوم رياضي علومي هستند كه نمي توان پيش بيني صدرصد روي آن داشت و خوب است پيش بيني تام و تمام را از علوم رياضي توقع داشته باشيم . هرچند كه هر گونه انتقاد ، پيشنهادي براي اجراي بهتر طرح لازم و ضروري است و اينكه هيچ وقت نمي توان از سرنوشت چنين طرحهايي كاملا مطمئن بود دليلي براي توجيح بي برنامگي و آينده نگري نيست .

به اميد ايراني آزاد و آباد
كاوه شيرزاد
http://kavehshirzad1.persianblog.com/

۲/۰۴/۱۳۸۹

قتل عام جمعی دولفین ها در ژاپن و یک سوال


قتل عام جمعی دولفین ها در ژاپن _ چرا قتل عام حیواناتی که قشنگ تر و زیباتر از بقیه حیوانات هستند ما رو چندین برابر از کشتار حیواناتی که زیبایی لازم رو ندارند ناراحت می کنه ؟ _ این سوالیه که از کودکی تا به امروز از خودم می پرسم _ آیا بی عدالتی و تبعیض در خون ماست؟ ماهی ساردین هم همینجوری کشته می شه ولی کسی ککش نمی گزه!

۱/۲۸/۱۳۸۹

مصاحبه سپیده پورآقایی با صدای آمریکا در اولین روز بهار هشتاد و نه

قسمت اول
 
قسمت دوم

سپیده پورآقایی فعال حقوق بشر و از موسسین کمیته گزارشگران حقوق بشر، طی مصاحبه ایی با صدای آمریکا، اتهامات خبرگزاری فارس و صدا و سیمای جمهوری اسلامی علیه کمیته گزارشگران حقوق بشر را رد کرد.

نوید خانجانی، کوهیار گودرزی، شیوا نظر آهاری و سعید جلالی چهار نفر از اعضای دستگیر شده این نهاد حقوق بشری هستند که از این میان خانم شیوا نظرآهاری، در یک سال گذشته بیش از 190 روز را در بند 209 مربوط به وزارت اطلاعات گذرانده است.

این فعال حقوق بشر در مصاحبه با آقای چالنگی در تفسیر خبر ضمن رد کلیه ادعاهای خبرگزاری فارس و صدا و سیمای جمهوری اسلامی علیه گزارشگران حقوق بشر در مورد ادعاهای این رسانه ها مبنی بر بهایی بودن اکثریت اعضای این کمیته، عضویت اعضای موسس این کمیته در دفتر تحکیم وحدت، راه اندازی کمپین یک میلیون امضا توسط این کمیته، توهین به شریعت اسلام، القای تقلب در انتخابات و . . . را مورد بررسی قرار داد.

موضوع ضرب و شتم مهندس حشمت الله طبرزدی و آخرین وضعیت ایشان هم از دیگر موضوعات مورد بحث این برنامه بود.

این مصاحبه را می توانید با کلیک بر روی لینک زیر ببینید.

مصاحبه سپیده پورآقایی با صدای آمریکا در مورد بازداشت گسترده اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر


 

سپیده پورآقایی در این مصاحبه در مورد بازداشت نوید خانجانی، کوهیار گودرزی، شیوا نظر آهاری و سعید جلالی فر، پریسا کاکایی، سعید کلانکی، مهرداد رحیمی، علی کلایی و سعید حایری صحبت کرد.
بررسی اتهام همکاری اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر با مجاهدین خلق و محاربه آنان از دیگر موضوعات مطرح شده در این مصاحبه است.


۱/۱۴/۱۳۸۹

پانزده سال پس از خیزش اسلامشهر/ کاوه شیرزاد

این مقاله در سایت روز منتشر شده

امروز پانزدهم فروردین سال 1374 است. دومین دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و سالهای پر از خفقان و خشم فروخورده؛ از مرگ مشکوک احمد خمینی بیش از دو هفته می گذرد و کرایه مینی بوس ها در اسلامشهر بیش از 30 درصد افزایش یافته است.


برای رفتن به دبیرستان سوار مینی بوس می شوم. راننده مینی بوس هنوز به میانه راه نرسیده از مسافران می خواهد تا از ماشین پیاده شوند. او می گوید که مردم، جاده ساوه را بسته اند و اجازه تردد به هیچ ماشینی را نمی دهند.


خبر برایم قابل هضم نیست. جاده ساوه، راه ترانزیت تهران با بسیاری از استانهای دیگر است. پیاده راهی دبیرستان خود می شوم. سر سه راهی اکبر آباد چند جوان با آتش زدن تعدادی لاستیک جاده را بسته اند و چند سرباز نیروی انتظامی تلاش می کنند، آنان را از کار خود منصرف کنند. با نا باوری به یاد صحنه های انقلاب که از تلویزیون پخش می شد می افتم. راهبندان شدیدی شده بود و تعدادی از مردم از راننده ها می خواهند به آنان بنزین بدهند، ماشین تعدادی از کسانی که از دادن بنزین به مردم خودداری می کنند، توسط مردم خشمگین واژگون و گاها به آتش کشیده می شود.


در عرض چند دقیقه تعداد مردم معترض به صدها و هزاران نفر می رسد. ناگهان خود را در میان صدها تن از مردمی می بینم که برای گرفتن بنزین به جایگهای سوخت حمله ور می شوند. در عرض چند دقیقه پمپ بنزین می سوزد و مردم با انفجار هر جایگاه سوخت پمپ بنزین روی زمین می خوابند و باز دوباره بلند می شوند و برای بدست آوردن بنزین و ساختن کوکتل مولوتوف جلو می روند. چند نفری یکی از کارمندان پمپ بنزین را که در حال فرار بود می گیرند و از او می خواهند، منبع زیر زمینی بنزین را بروی آنها باز کند ولی او این کار را نمی کند. ساختمان پمپ بنزین لحظاتی بعد غرق در آتش می شود و من در مسیر دبیرستان به راه خود ادامه می دهم.



هیچ خبری از نیروی انتظامی، بسیج و سپاه نیست. در طول جاده ساوه مردم تقریبا تمام مراکز دولتی، نیروی انتظامی، بسیج و سپاه را تصرف و به آتش کشیده اند. عجیب است که شهر بیش از چهارصد هزار نفری اسلامشهر و اطراف آن به تصرف مردم در آمده است و خبری از نیروهای حکومتی و طرفداران آنان نیست.


نزدیک مهدیه جمعیتی بالغ بر ده هزار نفر دستها را به همدیگر گره کرده اند و شعارهای تند ضد حکومتی می دهند. مشابه این جمعیت در چند نقطه دیگر شهر نیز دیده می شود. همزمان تعدادی به خانه های اعضای شناخته شده بسیج، روحانیون محلی، نیروهای انتظامی حمله ور می شوند که این کار از سوی برخی با نکوهش همراه می شود. موتور سوارها در سرتاسر شهر فریاد می زنند که انقلاب شده و از مردم می خواهند تا از خانه ها بیرون بریزند.


تعداد زیادی از مردم نیز تلاش می کردند با وسایل نقلیه عمومی، خود را به تهران برسانند تا این اعتراضات را به کل تهران گسترش دهند که بعدها فهمیدم بسیاری که با اتوبوس قصد خارج شدن از اسلامشهر را داشتند، دستگیر شدند.


کمی جلوتر یک تویوتای سپاه که دوشکایی پشت آن قرار گرفته، در میان جمعیت گیر افتاده و برای اینکه به دست معترضین نیفند، دور میدانی با سرعت می چرخد و تیرهای بی هدف شلیک می کند. تویوتا از میان مردم می گریزد. هلی کوپترهای مجهز به تیربار در آسمان دیده می شود که بعدها شنیدم یکی از اقوام همکلاسیم بوسیله آنها در اکبر آباد کشته شده است.


این نبرد و هرج و مرج خیابانی چند ساعته همچنان ادامه داشت و خورشید به غروب خود نزدیک می شد.


حوالی غروب، یگانهای ویژه سپاه و بسیج در حالی که مردم به شدت مقاومت می کردند، ابتدا جاده ساوه را باز می کنند و ساعاتی بعد تمام شهر را به تصرف خود در می آورند. کارکنان شهرداری در حال تمیز کردن شهر هستند و نیروهای بسیج و سپاه، شهر را قرق کرده اند و با شناسایی و رفتن به در خانه های کسانی که احتمالا در اعتراضات شرکت کرده اند، چندین هزار نفر را در حالی که به شدت ضرب و شتم می کردند، دستگیر و با خود بردند. شب تلخ و غم انگیزی بود!


در سر هر کوچه و برزنی دهها نفر در حالی که چشم بند به آنها زده شده بود، روی زمین نشانده شده و منتظر انتقال به زندان بودند.


صبح به دبیرستان می روم. خبرهای بی شماری از کشته شدن دوستان، اقوام و . . . هم کلاسی ها می شنوم. در چند کوچه اطراف محل ما سه نفر کشته شده اند. دختری 9 ساله، مردی که در مغازه اش هدف تیر اندازی غیر عمدی نیروی احتمالا یگان ویژه قرار گرفته بود و فرد دیگری که بر اثر تیراندازی در روی پشت بام کشته شده بود.


زنگ اول که تمام می شود، ناظم مدرسه می گوید باید از طرف مدرسه به راهپیمایی علیه معترضان روز گذشته بروید. در حین این راهپیمایی فرمایشی علیه معترضین، من یکی ازدوستان خود را در خارج از صف بچه های دبیرستان می بینم و برای لحظاتی از صف خارج می شوم تا با او صحبت کنم که ناگهان فردی لباس شخصی مچ من را می گیرد و با خود می برد. نمی دانم چه شده! هیچ عکس العملی نشان نمی دهم.

به پاسگاه محل برده می شوم. در بدو ورود از میان تونلی رد می شوم که با باتوم و مشت و لگد، ما را به درون پاسگاه هدایت می کنند. در پاسگاه همه باید دست های خود را بالا نگه داریم و بصورت ایستاده به هم بچسبیم، در فضای کمتر از 15 متر مربع که هیج نوری نبود حدود 100 نفر ایستادیم. جمعیت که زیاد شد، با دو اتوبوس ما را به زندان رجایی شهر بردند. البته تمام طول راه، سر ما پایین بود و چند فرد مسلح مراقب ما بودند.


در زندان رجایی شهر، خشونت به نهایت خود رسید. تمام طول شبانه روز، صدای شدید گریه، التماس و زاری می آمد و من در 5 روزی که آنجا بودم، تنها چند ساعت توانستم بخوابم. مساله ای که هیچگاه نتوانستم فراموش کنم، این بود که برادر یکی از دوستانم که با من دستگیر شد و با هم بودیم، هرگز به خانه بازنگشت و هیچ ارگانی نپذیرفت که او را دستگیر کرده است.


همیشه برایم این سوال مطرح است که چرا علیرغم تبلیغات رسانه های دولتی که بسیج و سپاه را از اقشار مستضعف جامعه معرفی می کنند، این نیروهای به ظاهر مردمی، مردم مستاصل و ناامید که با هیچ نوع روش مدنی و مسالمت آمیز برای پیگیری خواسته های خود آشنا نبودند و از روی ناچاری دست به این اعتراضات و هرج و مرجها زدند را اینگونه سرکوب کردند! آیا واقعا پایگاه این نیروهای سرکوبگر، مناطق حاشیه شهرهاست؟


امروز، 25 خرداد 1388 است. به روایت رسانه های رسمی، بیش از سه میلیون نفر در اعتراض به اعلام نتیجه انتخابات، از میدان امام حسین تا آزادی راهپیمایی می کنند. اما حرکت مدنی و مسالمت آمیز آنان نیز تحمل نمی شود. در انتهای این راهپیمایی صدای تیر اندازی، دود ناشی از اشک آورها، زخمی هایی که با کمک مردم در حال ترک میدان هستند و فرار و گریز معترضین، میدان آزادی را به میدان جنگ شبیه کرده است. به شرق میدان آزادی می روم تا با اتوبوس پر شده از راهپیمایان معترض به خانه خود دراسلامشهر بازگردم. اتوبوس زمانی که حرکت می کند، چند نفری شروع به خواندن سرود یار دبستانی می کنند و ناگهان همه با آنها همراه می شوند. اتوبوس به راه خود ادامه می دهد و تصاویر پانزدهم فرودین 74 باز از پیش چشمانم می گذرد.


اما آنچه که فکر مرا به خود مشغول می کند، آنست که آیا جلوگیری از حرکتهای مدنی و مسالمت آمیز و بسته شدن فضای سیاسی کشور نمی تواند بازخوردهایی خشونت آمیز، مانند حوادث اسلامشهر را در پی داشته باشد؟


آیا در صورت تکرار چنین حوادثی در ابعاد وسیعتر، می توان از بروز پیامدهای ناگوار آن جلوگیری کرد؟


Kaveh.sh55@gmail.com